X
تبلیغات
رایتل

[A85] آیا خود واقعی وجود دارد؟ (جولیان باگینی) با زیرنویس پارسی

دوشنبه 20 بهمن 1393 ساعت 13:51



ه چیزی شما را شما می کند؟ آیا همان چیزی که شما درباره خودتان فکر می کنید، یا دیگران درباره شما فکر می کند، یا به کل چیز دیگری است؟ در این سخنرانی، جولیان باگینی از فلسفه و علم عصب شناسی برای ارائه جوابی شگفت انگیز استفاده می کند.

اینجا ببینید  (توجه :  در گزینه Subtitle   واقع در زیر فیلم ، زیرنویس  Persian  را انتخاب کنید )


آیا یک خود واقعی وجود دارد؟ این ممکن است برای شما مثل یک سوال قدیمی باشد چون، ممکن است بپرسید چگونه خود واقعی را پیدا می کنیم،چگونه میتونید بفهمید خود واقعی چیست؟ و غیره... اما این تفکر که خود واقعی وجود دارد، مطمئنا خیلی واضح است. اگر چیزی حقیقی در این دنیا وجود داشته باشد. آن خود توست. بسیار خوب، ولی من کاملا مطمئن نیستم. حداقل ما باید کمی بیشتر معنی آن را بفهمیم. قطعا، به نظر من خیلی چیزها در فرهنگ و اطراف ما وجود دارد که این تفکر را تقویت می کند که برای هرکدام از ما، هسته و ذاتی وجود دارد این همان چیزیست که قرار است به معنای معرف شخصیت شما باشد. و این تا حدی ثابت و تغییر ناپذیر است. یکی از شایع ترین انواع این تفکر در بین ما چیزهایی مثل طالع بینی هستند. همانطور که میدانید، خیلی از مردم به آن معتقد هستند آن را در صفحه های پروفایل فیسبوک خود قرار می دهند جوری که به واقعیت آن ایمان دارند، طوری که حتی طالع بینی چینی تولد خود را نیز می دانند. حتی نمونه های علمی این طالع بینی ها نیز وجود دارد. همه راه های ممکن است برای نشان دادن نوع شخصیت فردی انسان مانند تست (مایر بریگز) باشند، به عنوان مثال نمی دانم آیا تا حالا آن را انجام دهید یا نهبسیاری از شرکت ها برای استخدام از آن استفاده می کنند. جوری که شما باید به تعداد زیادی سوال جواب دهید، و این تست باید وجوه شخصیتی شما را آشکار کند و البته این روشها بین مردم محبوبیت زیادی دارند. در مجلاتی مشابه این، شما می توانید ببینید در گوشه پایین سمت چپ، آنها خیلی از این موضوعات را منتشر می کنند. چیزهایی که درباره شخصیت افراد است. واگه شما یکی از مجله ها را بردارید، خیلی سخت است که بخواهید در برابرش مقاومت کنید، اینطور نیست؟ آزمایشی را انجام دهید تا در مورد روش یادگیریتان بیشتر بدانید، سبک عشق ورزیدن شما چگونه است، یا سبک کار کردن شما چگونه است؟ آیا شخصیتان اینطور یا آنطور است؟ بنابراین فکر می کنم که همه ما طرز فکر یکسانی داریم، همه ما دارای ذات و مرکز کنترلی هستیم که باید کشف شود. و اینکه واقعیتی ثابت درباره ما وجود دارد، چیزی که در طول زندگی ما ثابت است. خوب،این همان ایده ای است که میخوام به چالش بکشم. و چیزی که اید الان بگویم و البته کمی بعد خواهم گفت، اما من این موضوع را به چالش نمی کشم بخاطر اینکه من جور دیگری فکر می کنم، بلکه این چالش یک تاریخ بسیار طولانی و مشخصی دارد. عقل سلیم این را می گوید شما وجود دارید. شما شخص خودتان هستید، و این ذات و شخصیت را دارید. حالا در زندگی شما آنچه اتفاق میفتد خود شما است که تجربیات مختلفی را میاندوزد. و شما خاطرات خود را دارید، و این خاطرات کمک می کنند تا شما چیزی که هستید باشید. شما تمایلاتی دارید، مثلا به شیرینی، شاید به یک سری چیزهایی که ما نمیخواهیم راجع به آنها صحبت کنیم در ساعت یازده صبح در مدرسه. شما اعتقادات خود را دارید. این یک پلاک ماشین است که به شخصی در آمریکا تعلق دارد. نمی دانم که این پلاکی که میگوید "messiah 1"، آیا به این اشاره دارد که راننده آن به مسیح موعود اعتقاد دارد، یا اینکه آنها مسیح موعود هستند. و یا در هر صورت اعتقادی به مسیح دارند یا خیر. ما دارای دانش هستیم. ما همچنان دارای احساسات و تجریبیات هم هستیم. این فقط یک چیز ذهنی نیست. به نظر من، این یک مدل برگرفته از خرد و عقل سلیم است. در مورد فلسفه وجودی شخص. شخصی هست که دارای همه این چیزهای است که تجربیات زندگیمان را تشکیل میدهد. اما پیشنهادی که میخواهم امروز با شما در میان بگذارم این که مشکلی اساسی در کل این مدل وجود دارد. و من میتوانم با یک کلیک کردن به شما نشان دهم که مشکل چیست. که در واقع خودی وجود ندارد که مرکز همه این تجریبات باشد فکر عجیبی است؟ خوب، شاید نباشد. پس این وسط چه خبر است؟ خوب، مشخصا خاطرات، امیال، هدف، و احساسات و چیزهای دیگر وجود دارند. اتفاقی که میفتد این است که این چیزها وجود دارند، و به گونه ای یکپارچه هستند، آنها باهم همپوشانی دارند، و از راه های مختلفی باهم مربوط هستند. آنها بطور جزئی و یا شاید کلی بهم مرتبط هستند، بخاطر اینکه آنها به یک بدن و یک مغز مربوط می شوند. در عین حال یک حکایت و یک داستانی وجود دارد که ما در باره خودمان تعریف می کنیم. تجربیاتی که داریم وقتی گذشته را بخاطر می آوریم. ما کارهایی را انجام میدهیم بخاطر چیزهای دیگر. بنابراین چیزی که ما به آن تمایل داریم تا حدی نتیجه اعتقادات ماست. و همچنین چیزی که بخاطر می آوریم به ما این آگاهی را می دهد که چه چیزهایی می دانیم. و به این ترتیب آن همه این چیزهاست. مانند اعتقادات، امیال، احساسات، تجریبات آنها همه به هم مربوط هستند،و درواقع آن دقیقا خود شماست. در بعضی موارد تفاوتی کوچک در تفکر واقع گرایانه وجود دارد. و در بعضی موارد یک تفاوت خیلی بزرگ این یک تغییر جهت است بین فکر کردن راجع به خود شما به عنوان چیزی که همه این تجربیات زندگی را دارد و یا فکر کردن به خود شما که چیزی نیست جز مجموع همه تجربیات طول زندگی. شما نتیجه اجتماع تمام اجزای خودتان هستید. البته آن اجزاء می توانند اجزاء فیزیکی باشند، مغز، بدن، پاها و ... ولی درواقع آنها خیلی مهم نیستند. اگر شما یک عمل پیوند قلب داشته باشید، شما همچنان همان شخص قبلی خواهید بود. ولی اگه شما پیوند مغز انجام دهید، آیا باز هم همان شخص خواهید بود؟ اگر شما اعتقادات خود را عوض کنید آیا باز هم همان شخص خواهید بود؟ این ایده، که ما چه هستیم، جوری که خودمان را درک می کنیم، یک وجود ثابت نیست، که دارای تجربیاتی باشد. درحالی که مجموعی از تمام تجربیات است، ممکن است برایتان عجیب باشد. ولی در واقع، به نظر من نمی تواند عجیب باشد. به نوعی این یک برداشت واقع گرایانه است. چون من تنها شما را دعوت کردم تا مقایسه کنید. تقریبا به همه چیزهای دیگه در این جهان فکر کنید، شیاد کمی جدا از نیروها و قدرت های بنیادی بیاید چیزی مثل آب را درنظر بگیرید. البته علوم من خیلی خوب نیست. احتمالا می گویم که آب شامل دو قسمت هیدروژن و یک قسمت اکسیژن است، درسته؟ همه ما این را میدانیم. کسی فکر نمی کند، امیدوارم کسی در این جلسه فکر نکند که این یعنی چیزی به اسم آب وجود دارد که چیزهایی که به آن متصل شده انداکسیژن و هیدروژن هستند، و آن یعنی آب. البته که ما اینطور فکر نمی کنیم. ما به سادگی و خیلی سرراست متوجه آن می شویم. آب چیز دیگری غیر از این نیست که مولکول های هیدروژن و اکسیژن به طرز مناسبی در کنار هم قرار گرفته اند. همه چیزهای دیگر در این دنیا نیز به همین گونه هستند. به عنوان مثال چیز خارق العاده ای درباره ساعت من وجود ندارد. ما می گوییم که ساعت دارای صفحه و بند است، و موتور و باتری، ولی چیزی که واقعا منظور ماست این است که، ما فکر نمی کنیم که یه چیزی وجود دارد به اسم ساعت که ما همیه این جزییات را به آن متصل می کنیم.ما بطور واضح درک می کینم که شما قطعات ساعت را برمیدارید آنها را در کنار هم قرار می دهید و یک ساعت می سازید. حال اگر همه چیزهای دیگر در جهان اینگونه هستند، پس چرا ما متفاوت باشیم؟ چرا درباره خودمان اینطور فکر می کنیم که فقط حاصل در کنار هم قرار گرفتن اجزائمان نیستیم، و به طریقی مجزا هستیم، موجودی ثابت که آن اجزا را دارا می باشد. و البته این دیدگاه بطور خاص جدید نیست. و یک سابقه طولانی دارد شما در بودیسم آن را می بینید شما آن را در فلسفه قرون هفده و هجده می بینید و تا به امروز افرادی مانند لوک و هوم. و به طرز جالبی این همواره یک دیدگاه بوده است و به طرز فزاینده ای توسط علم مغز و اعصاب تایید می شود. این پائول بروکس است، او یک متخصص مغز و اعصاب بالینی است. و او می گوید: "ما درک عمیقی از وجود یک هسته و ذات داریم، و کنار گذاشتن آن برای ما بسیار سخت است. به نظرم احتمالا کنار گذاشتن آن غیر ممکن است. ولی این درست است که علم مغز و اعصاب به ما نشان می دهد که هیچ مرکزی در مغز انسان وجود ندارد. جایی که منشاء اعمال ما باشد." وقتی شما به مغز نگاه می کنید، و اینکه می بینید چگونه مغز حس وجودی را امکانپذیر می کند،متوجه می شوید که یک مرکز کنترل در مغز وجود ندارد. چیزی به عنوان مرکز وجود ندارد که همه اتفاقا در آنجا رخ می دهد. درحالی که پردازش های متفاوتی در مغز انجام می شود، که همه آن عملیات کاملا از هم مستقل هستند. ولی بخاطر ارتباطی است که آنها باهم دارند که ما این حس موجودیت را احساس می کنیم. من در کتاب از اصطلاح (ترفند نفس) برای آن استفاده می کنم که مانند یک ترفند مکانیکی است به این معنی نیست که ما وجود نداریم این تنها ترفندیست که باعث میشه ما احساس کنیم درونمان واقعا چیزی بسیار یکپارچه وجود دارد، حالا شما ممکن است فکر کنید که این ایده اشتباه است. شاید فکر کنید که درست است، که برای هرکدام از ما هسته پایداری به عنوان خود وجود ندارد ذات ثابتی وجود ندارد، آیا واقعا به این معنی است که ما یک توهم هستیم؟ آیا به این معنی است که ما واقعا وجود نداریم؟ خود واقعی وجود ندارد. خوب، خیلی از مردم درواقع از این توهمات صحبت می کنند. سه روانشناس هستند، توماس میتزینگر، بروس هود سوزان بلکمور خیلی از این افراد از از عبارت توهم استفاده می کنند موجودیت خود یک توهم است، یک خیال است. ولی به نظر من این دیدگاه خیلی در این زمنیه کمک نمی کند برگردیم عقب به مثال ساعت ساعت یک توهم نیست، بخاطر اینکه ساعت چیزی نیست جز مجموعه ای از اجزاء طبق این نظر، ما نیز توهم نیستیم. در واقعیت، از این جهت که ما یک مجموعه بسیار بسیار پیچیده هستیم مجموعه ای مرتب از چیزها مختلف به این معنی نیست که ما واقعی نیستیم. من می توانم برایتان استعاره خوبی بیاورم بیاید یک چیز مثل آبشار را درنظر بگیریم. اینها آبشارهای ایگواز در آرژانتین هستند. اگه شما چیزی مانند این را درنظر بگیرید، می توانید این واقعیت را درک کنید که از خیلی جهات، هیچ چیز پایداری در این وجود ندارد. از یک نظر همواره درحال تغییر است. آب همیشه مسیرهای جدیدی ایجاد می کند. با تغییرات، جزر و مد و آب و هوا یک قسمت خشک شده و قسمت دیگه ایجاد میشود. و البته آبی که از آبشار پایین می ریزد در هر لحظه متفاوت است ولی این بدان معنی نیست که این آبشار یک توهم است. به این معنی نیست که واقعی نیست. معنی آن این است که ما باید آن را درک کنیم به عنوان چیزی که دارای تاریخ است، چیز های متعددی وجود دارد که آن را در کنارهم نگه میدارد. ولی این یک روند سیار است و همواره درحال تغییر است. حالا به نظرم این مدلی برای درک وجود خودمان است، و فک می کنم که این یک مدل رهایی بخش است زیرا اگر فکر کنید آن ثابت و ذات پایداری است که همواره در طول زندگیتان بدون تغییر است، هرچیز که هست، به این معنی که شما به گونه ای به دام افتاده اید. شما به دنیا آمده اید با یک ذات، و شما همان هستید تا زمانی که بمیرید، اگر شما به دنیای بعد از مرگ اعتقاد داشته باشید، شاید به زندگی ادامه دهید، ولی اگر شما به گونه راجع به خود فکر می کنید که نه به این شکل، بلکه به گونه ای از یک روند، چیزی که درحال تغییر است، به نظرم آن کاملا رهایی بخش است، زیرا برخلاف آبشار، ما درواقع این توانایی را داریم که تا حد زیادی مسیر پیشرفت خودمان را انتخاب کنیم اینجا باید کمی دقت کنیم، درسته؟ اگه شما زیاد از حد X-Factor تماشا کنید، ممکن است به این نتیجه برسید که همه ما می توانیم چیزی باشیم که میخواهیم این درست نیست من امروز اجراهای خارق العاده ای از چند نوازنده شنیدم و بسیار مطمئن هستم که حتما می توانیم به خوبی آنها باشم. من ممکن است که سخت تمرین کنم و شاید بتوانم خوب باشم، ولی من درواقع آن توانایی ذاتی را ندارم برای چیزهایی که می توانیم به آن برسیم محدودیت هایی وجود دارد. برای چیزی که می توانیم از خودمان بسازیم محدودیت هایی وجود دارد. با این وجود ما این توانایی را داریم به این معنی که خودمان را شکل دهیم. خود واقعی، آن گونه که هست چیزی نیست که شما بخواهید کشف کنید شما نمی توانید به ضمیر خود نگاه کنید و خود واقعی را پیدا کنید، حداقل چیزی که شما تا حدی انجام می دهید، این است که خود واقعی خود را می سازید. و این به نظر من بسیار قابل توجه است، بخصوص در این برهه از زندگی که شما قرار دارید. شما این حقیقت را درخواهید یافت چه مقدار از وجود شما در سال های گذشته تغییر کرده. اگر شما ویدئوی از خود که مربوط به سه یا چهار سال گذشته است دارید، با دیدن آن ممکن است خجالت زده شوید بخاطر اینکه نمی توانید خودتان را خوب بشناسید. من میخوام این مفهموم را برسونم، که چیزی که ما لازم داریم تا انجام دهیم این است که به خودمان به عنوان چیزی که قادر به شکل دهی و جهت دهی و تغییر دادنش هستیم، فکر کنیم. باز هم از گفته های بودا است: "کانال سازها آب را هدایت می کنند، پیکان سازها پیکان را خم می کنند، نجارها چوب را خم می کنند، انسانهای باهوش خودشان را شکل می دهند." و این ایده ایست که میخواهم شما را با آن روبرو کنم که خود واقعی شما چیز عجیب و غریبی نیست که باید دنبال آن بگردید و شاید هیچ وقت پیدایش نکنید. به این معنی که شما یک خود واقعی دارید، چیزی که تا حدی آن را پیدا می کنید، و تا حدی هم می سازیدش. و به نظرم چشم اندازی رهایی بخش و هیجان انگیز است. خیلی ممنونم.