X
تبلیغات
رایتل

[A81] سامانتا پاور درباره‌ی قهرمانی پیچیده صحبت می‌کند (سامانتا پاور) با زیرنویس پارسی

دوشنبه 20 بهمن 1393 ساعت 13:36



سامانتا پاور داستان قهرمان پیچیده‌ای را تعریف می کند، سرجیو ویرا دمیلو. این دیپلمات سازمان ملل، بر روی خط نازک اخلاقی راه می رفت، در بحرانها با بدترین دیکتاتورهای جهان برای کمک به مردم مذاکره می‌کرد. این داستانی است شگفت انگیز در مورد فردی آتشین مزاج.

اینجا ببینید  (توجه :  در گزینه Subtitle   واقع در زیر فیلم ، زیرنویس  Persian  را انتخاب کنید )

 زمان زیادی را طی یک دهه صرف بررسی واکنش آمریکایی ها به جنایات فجیع و نسل کشی کردم. و حال می‌خواهم برای لحظه ای آنها را با شما در میان بگذارم که حاصل جمع بندی من درمورد واکنش آمریکایی ها و طرفداران آزادی نسبت به جنایت فجیع نسل کشی است.

0:32این واقعه در ۲۱ آوریل ۱۹۹۴ نزدیک به چهارده سال پیش اتفاق افتاد، در جریان نسل کشی رواندا، که در آن ۸۰۰٫۰۰۰ انسان به صورت سازماندهی‌شده، توسط دولت رواندا و شبه نظامیان افراطی کشته شدند. در ۲۱ آوریل نیویورک تایمز نوشت، تا کنون ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار نفر در جریان نسل کشی کشته شده اند. این مطلب در صفحات داخلی روزنامه بود، نه در تیتر اصلی این خبر مانند خبر هلوکاست نبود، بلکه در صفحات داخلی روزنامه گم شد، به رواندا از دید یک خبر ارزشمند پرداخته نشد، و در کمال تعجب به نسل کشی نیز از همین زاویه پرداخته شد.

1:15اما در ۲۱ آوریل اتفاق فوق العاده ای افتاد. و آن اینکه یک نماینده کنگره آمریکا به نام پاتریشیا شرودر از کلورادو با عده ای از خبرنگاران ملاقات کرد. یکی از خبرنگاران پرسید: چه اتفاقی افتاده؟ در دولت آمریکا چه اتفاقی افتاده؟ دویست تا ۳۰۰ هزار نفر طی چند هفته گذشته در روندا کشته شده اند. دو هفته است که این نسل کشی ادامه دارد، و طبیعتا کسی نمی داند تا کی ادامه خواهد داشت. و خبرنگار پرسید، چرا واشنگتن در این مورد هیچ عکس العملی نشان نداده؟ چرا هیچ اعتراضی صورت نگرفته و از مسئولین هیچ پرسشی نشده؟ چرا کسی از سفارت رواندا دستگیر نشده یا جلوی کاخ سفید؟ این ماجرا چه معنایی دارد؟ او صادقانه پاسخ داد: "سوال خوبی است. چیزی که می‌توانم به شما بگویم این است که با دفتر من در کلورادو و دفترم در واشنگتن، صدها و صدها تماس گرفته شد در خصوص خطر انقراض میمون ها و گوریل ها در رواندا، اما به خاطر انسانها تماسی گرفته نشد تلفن به خاطر انسان ها به صدا در نیامد."

2:21و دلیل اینکه این جریان را برای شما تعریف می‌کنم این است که در این واقعه حقیقت عمیقی نهفته است. و آن حقیقت این است، یا بود، که در قرن بیستم، در حالی که حمایت از گونه های در حال انقراض گسترش می‌یافت، حرکتی در جهت حمایت از انسانهای در معرض انقراض صورت نگرفت. ما در مورد هلوکاست در مدرسه اطلاع رسانی می‌کنیم. بیشتر ما نه تنها با عکسهای فاجعه اتمی، بلکه با عکسها و اطلاعاتی پیرامون هلوکاست بزرگ شدیم. یک موزه، البته، در بازار واشنگتن هست، دقیقا کنار لینکلن و جفرسون. ما خوشبختانه جنبش ضد هلوکاست را، واقعا از نظر فرهنگی فرا گرفتیم. و با وجود این سیاسی شدن جنبش ضد هلوکاست، ملموس شدن جنبش ضد هلوکاست، در قرن بیستم انجام نگرفت.

3:12به نظر من این اتفاق که برای پاتریشیا شرودر افتاد نشان داد که: وقتی ما خواستار توقف جنایات فجیع در سراسر دنیا هستیم، باید موجباتش را فراهم آوریم. باید نقشی ایجاد شود- باید هیاهوی سیاسی و هزینه هایی در سطوح سیاسی ایجاد شود به عنوان عکس العمل در برابر این حجم جنایت علیه بشریت و غیره. این البته قرن بیستم بود.

3:34اکنون در اینجا -در این بعد از ظهر می‌توانید آسوده خاطر باشید- خبرهای خوب و حیرت انگیزی وجود دارد: در قرن بیست و یکم، تقریبا از هیچ، یک جنبش ضد نسل کشی ایجاد شده یک انتخاب ضد نسل کشی، یکی که تداومش قطعی به نظر می‌رسد. این جنبش به عنوان جوابی به جنایات فجیع دارفور به وجود آمد. این جنبش متشکل از دانشجویان است. تقریبا ۳۰۰ گروه محلی بر ضد نسل کشی در کمپ های دانشجویی تمام کشور وجود دارند. این جنبش بزرگتر از جنبش ضد آپارتاید است. تقریبا ۵۰۰ گروه دانشگاهی وجود دارد که خودشان را وقف پایان نسل کشی در دارفور کردند. پروتستان ها نیز به این جنبش پیوستند، درست مانند گروه های یهودی. بینندگان "هتل رواندا" به این جنش پیوستند. این یک جنبش نا همگون است.

4:25این که این را یک جنبش بنامیم مثل تمامی جنبش ها، شاید کمی گمراه کننده باشد این جنبش گوناگون است و در آن تفکرات متفاوتی وجود دارد. این جنبش در برگیرنده تمام پستی بلندی های جنبش هاست. اما به طرز غیرقابل باوری از این لحاظ موفق شد، که در این جنبش، برای ملت های در معرض خطر چیزی را به همراه بیاورد که در قرن بیستم از دست داده بودند. خودش را اینطور نشان داد که، این تاثیر را داشته، که از نظر سیاسی هزینه کند، که از نظر سیاسی هزینه پرداخت کند، وقتی که نسل کشی تایید می‌شود و وقتی که هیچ تخیل قهرمانانه ای وجود ندارد، و وقتی مخالفت نمی کنیم، بلکه تنها نظاره گریم.

5:03از آنجایی که این جنبش توسط دانشجویان رهبری می‌شد، برخی اتفاقات تعجب برانگیز وجود داشت، که این جنبش انجام داد. آنها یک کمپین سرمایه گذاری را آغاز کردند که در آن، فکر می‌کنم، ۵۵ دانشگاه از ۲۲ ایالت متقاعد شدند که دارایی موجودشان را در سودان سرمایه گذاری کنند. آنها شماره 1-800-GENOCIDE را به شنیدن احساسات کسانی که سیاسی نبودند ولی دوست داشتند کاری بر علیه نسل کشی انجام دهند، اختصاص دادند، مردم شماره تلفن 1-800-GENOCIDE را می‌گرفتند و کدپستی خود را می‌دادند، و لازم نبود بدانند نماینده کنگره چه کسی است. آنها مستقیم با مسئول کنگره متصل می‌شدند، به سناتور آمریکایی شان، به فرماندارشان، جایی که قانون سرمایه گذاری تصویب می‌شود. آنها هزینه های پایان نسل کشی را کاهش دادند. این نوآوری که آنها در مدت کوتاهی به جریان انداختند نمره نسل کشی بود. قطعا لازم بود که دانشجویان نمره نسل کشی را به اجرا درآورند. چیزی که در جریان یکی از نشست های کنگره اتفاق افتاد این بود که نمایندگان کنگره به این جوانان ۱۹ یا ۲۴ ساله زنگ زدند و گفتند، به من گفته شده در نسل کشی نمره ۴ گرفته ام چه کار کنم تا نمره ۳ بگیرم؟ آیا نمره ۳ کافی است؟ کمکم کنید. و دانشجویان و دیگرانی که در این فعالیت باورنکردنی فعال بودند جواب می‌دادند، همیشه کاری برای انجام دادن وجود دارد.

6:19این جنبش از زمان دولت بوش گسترش یافت از آمریکایی که، در زمان گسترش عظیم نظامی، اقتصادی، دیپبماتیک یک سری مسئولیتهایی در برابر دارفور انجام داد که هیچ کشور دیگری انجام نداد. به عنوان مثال انتقال جنایت دارفور به دادگاه کیفری بین المللی، چیزی که مورد پسند دولت بوش نبود. مخارجی بالغ بر ۳ بیلیون دلار در کمپ پناهجویان، برای کسانی که از خانه هایشان بیرون رانده شده اند توسط دولت سودان، به اصطلاح جنجاویدها وشبه نظامیان، که این انسانها بتوانند زنده بمانند تا به وضعیت با ثبات تری برسند. به تازگی، نه خیلی تازه حدود شش ماه برای اجازه نیروهای حافظ صلح، برای ۲۶٫۰۰۰ نفری که در راه بودند.

7:04این همه به رهبری دولت بوش بود، و بعد ازفشارهای زیاد از پایین به بالا و برای اینکه زنگ تلفن قطع نمی شد از زمان شروع این بحران. خبر بد، درباره این سوال که آیا این خشم بی حساب ادامه پیدا خواهد کرد، این است که این خشم ادامه دارد. انسانهای درون این کمپها از هر طرف محصورند از به اصطلاح جینجاویدها، این مردان سوار بر اسب با نیزه و کلاشینکف. زنانی که برای گرم کردن کمک های بشردوستانه هیزم می‌اورند برای اینکه خانواده هایشان را تغذیه کنند-توسط کمکهای بشر دوستانه، راز کثیف این است که باید گرم شود تا قابل خوردن باشد- خودشان را در معرض تجاوز قرار می‌دهند، چیزی که به عنوان ابزار قتل عام استفاده می‌شود. و نیروهای حافظ صلح که به آنها اشاره می‌کنم از زمان ورود تقریبا در تمام کشورهای دنیا شناخته شده هستند به پیش می‌روند، تا سربازانشان یا نیروهای پلیس شان خطررا دفع کنند.

7:51ما به طرز وحشتناکی در مقایسه با قرن بیستم خیلی چیزها بدست آوردیم، و با وجود این خیلی کم با دشواری جنایت هایی که وقتی ما اینجا نشسته ایم و صحبت می‌کنیم اتفاق می‌افتد، مقایسه شان می‌کنیم چرا این محدودیت در جنبش وجود دارد؟ چرا چیزی که تا به حال بدست آمده و انجام شده لازم است، اما در مقابل جنایات کافی نیست؟ من فکر می‌کنم برخی؛ در واقع دلایل زیادی وجود دارد، اما اینجا تنها بر روی برخی از آنها تمرکز می‌کنیم.

8:15اولینش این است که این جنبش، همانطور که هست، درون مرزهای آمریکا به پایان رسید و جهانی نشد. مردم زیادی در خارج وجود ندارند که خودشان از دولتشان بخواهند که کار بیشتری انجام دهد تا نسل کشی به پایان برسد. فرهنگ هلوکاست که ما در کشومان داریم فکر می‌کنم، آمریکایی ها را مشتاق کرد، که جنبش ضد هلوکاست را دوباره زنده کنند. اشتباهی که دولت کلینتون انجام داد، چیزی که بیل کلینتون بر علیه رواندا گفت،فضایی را در اجتماع برای یک اتفاق نظر به وجود آورد که رواندا اشتباه و بد بود و ما آرزو داشتیم می‌توانستیم کار بیشتری انجام دهیم این چیزی است که جنبش از آن سود می‌برد. دولتهای اروپایی، در بسیاری از قسمتها، خود را مسئول نمی دانستند و چیزی وجود نداشت که مردم بتوانند در قبالش اعمال فشار و کنترل داشته باشند.

9:01زمانی این جنبش می‌توانست تداوم داشته باشد و جهانی شود که، از مرزها بگذرد و می‌دیدید، ساکنان دیگر کشورهای دموکراتیک نتوانند با آرامش استراحت کنند که دولتشان تا به حال چه کارهایی در مقابل نسل کشی انجام داده، بلکه آنها را به این نتیجه برساند که این کار را انجام دهند. دولتها به صورت طبیعی یا مشتاقه جذب جنایتی با این مقیاس نشده اند. چیزی که ما دیدیم، آنها به یکباره جذب نشدند تا مراقب بنادرمان باشند یا کلاهک های هسته ای را در اختیار بگیرند. برای چه باید منتظر بروکراتی بمانیم که خود موجب رنجش است؟ این اولین دلیل جهانی نشدن جنبش است.

9:34دومین دلیل این است که ما تنها در طول این دوره از تاریخ آمریکا، با قابلیت اعتمادمان مشکل داریم، مشکل مشروعیت با موسسات بین المللی.کاری آنچنان که دولت بوش انجام داد، از نظر ساختاری بسیار دشوار است، دوشنبه محکوم کردن نسل کشی، برای اینکه روز سه شنبه شکنجه با آب را به عنوان بدیهیات بنویسند و چهارشنبه دوباره پیدایشان شود و به دنبال تعهدات سربازان باشند. کشورهای دیگر دلایل خوشان را داشتند، که چرا نمی خواهند خودشان را درگیر کنند. اجازه بدهید شفاف بگویم. اینطور که مشخص است آنها دولت بوش را بهانه کردند. برای ما لازم بود که در این محدوده قدرت راهبر باشیم، تا اعتبار و قدرت مدیریتمان را در جهان بازیابی کنیم. اصلاح نیازمند زمان است.

10:16باید از خودمان می‌پرسیدیم: حالا چه؟ چطور باید ادامه دهیم به عنوان یک کشور و شهروند در ارتباط با نقاط مخوف دنیا، در ارتباط با بدترین درد دنیا، در ارتباط با قتل و ماهیت قتل، که زمانی در آینده می‌تواند تلافی کند؟ برای پاسخ به این سوال به مردی مراجعه کردم که شاید خیلی از شما در موردش چیزی نشنیده اید، یک برزیلی به نام سرجیو ویرا دمیلو، همانطور که کریس گفت سال ۲۰۰۳ در یک بمب گذاری در عراق کشته شد. او قربانی اولین انفجار انتحاری در عراق بود. سخت است به خاطر داشته باشید، اما یک بار در تابستان ۲۰۰۳، حتی پس از حمله آمریکا, هنگامی که،صرف نظر از غارت، شبه نظامیان در عراق امن بودند.

11:06سرجیو چه کسی بود؟ سرجیو ویریا دملو یک نام بود. غیر از اینکه برزیلی بود، حدود سال ۱۹۹۴ با من ملاقاتی داشت در موردش می‌توانم بگویم، او از سویی جیمز باند و از سوی دیگر بابی کندی بود. آدم های زیادی در سازمان ملل نیستند، که بتوانند این دو حالت رو با هم داشته باشند. او مثل جیمز باند زیرک بود. توسط شعله ها جذب می‌شد، به دنبالشان بود، مانند شب پره به نور، کمی معتاد به آدرنالین. در برابر زنان موفق بود. او مثل بابی کندی بود، چرا که نمی توان گفت آیا رئالیستی بود که خودش را ایده آلیست نشان می‌داد یا ایده آلیستی بود که خودش را رئالیست نشان می‌داد، مانند خیلی ها که بارها از بابی کندی و جان کندی سوال کرده بودند.

11:53او یک دکاتلونر در کلونی، یک راه حل برای مشکلات، در عیب یابی مخوفترین و خرابترین نقاط دنیا بود. در کشورهای شکست خورده، کشورهای نسل کشی شده، تحت مراقبت، دقیقا در مکانهایی که خطر برای این کشورها در افق پدیدار می‌شود و دقیقا در مکانهایی که به سمت بیشترین درد و رنج ها در دنیا متمایل هستند، متمرکز بود. این ها جاهایی بودند که او را به سمت خود می‌کشیدند. او با اخبار حرکت می‌کرد. سی و چهار سال در سازمان ملل بود. در بیست و یک سالگی به این سازمان ملحق شد. به عنوان دلیل از جنگهای دهه ی هفتاد جنگهایی برای استقلال و استعمار زدایی شروع کرد. او در بنگلادش بود و وقت خود را صرف مهاجرت دسته جمعی میلیونها پناهنده کرد که بیشترین تعداد پناهندگان در تاریخ تا آن زمان بودند. زمانی که جنگ داخلی در سودان آغاز شد آنجا بود. درست بعد از حمله ترکیه به سوریه آنجا بود. در جریان جنگهای جدایی طلبانه موزامبیک آنجا بود. او در لبنان بود، زمانی که پایگاه سازمان ملل مورد استفاده قرار می‌گرفت تا فلسطینی ها حملاتشان را در پوشش سازمان ملل آغاز کننداسرائیل به پایگاه سازمان ملل نفوذ کرده و او را دستگیر کرد.

12:58زمانی که سفارت آمریکا در بیروت مورد حمله قرار گرفت سرجیو در بیروت بود در اولین حمله انتهاری علیه آمریکا. مردم زمان شروع این دوران را یازدهم سپتامبر می‌دانند، اما ۱۹۸۳ با حمله به سفارت و پایگاه دریایی آمریکا که سرجیو شاهدش بود، احتمالا، آغاز دورانی بود، که در حال حاضر در آن قرار داریم. او در دهه ی۹۰ از لبنان به بوسنی رفت. طبیعتا موضوع حائز اهمیت خشونت های قومی ومذهبی بودند. او اولین کسی بود که با خمرهای سرخ مذاکره کرد. در مورد استیلای خشم صحبت می‌کنیم. او آنجا در فضای تجسم خشم در کامبوج بود. با صربها مذاکره کرد. در این محدوده تا جایی نفوذ کرد، که با متخاصمان صحبت کند و سعی کند آنها را متقاعد کند، که مجبور به حفظ برتری نیستند او لقبی کسب کرد، نه سرجیو بلکه سربیو در دورانی که در بالکان زندگی می‌کرد این نوع مذاکرات را هدایت می‌کرد.

13:49سپس به رواندا رفت و در کنگو بعد از نسل کشی، او یکی از کسانی بود که باید تصمیم می‌گرفتند که بسیار خوب ، نسل کشی تمام شد؛ هشتصد هزار نفر کشته شدند، مسئولین فرار کردند به کشورهای همسایه-به کنگو، به سمت تازانیا. من سرجیو هستم، نماینده بشر دوست و می‌خواهم انسانها را تغذیه کنم، نه قاتل ها را، اما می‌خواهم دو میلیون انسانی را تغذیه کنم که در اطراف آنها هستند، بنابراین به ما ارتباط دارد، که اردوگاهها را بسازیم، کمکهای انسان دوستانه را آماده کنیم. اما، آه، قاتل ها در اردوگاهها هستند. می‌خواهم با کمال میل گرگ ها را از گوسفند ها جدا کنم. اجازه بدید به جای جای جامعه جهانی سر بزنم و ببینم، آیا کسی برای این جداسازی نیروی نظامی یا گروهی را اختصاص می‌دهد. و عکس العمل این بود: به همان اندازه کم و ناچیز همانطور که ما نسل کشی را تمام کردیم گروههای ما جا زدند که این کار را انجام دهند، به همان اندازه کم و ناچیز، الان می‌خواهیم در این راه قدم بگذاریم و قاتلین را از اردوگاهها جدا کنند،

14:35بنابراین اینجا باید تصمیمی گرفته می‌شد. آیا باید شیر جهانی حمایت از زندگی بسته شده و در مورد زندگی دو میلیون غیر نظامی ریسک کرد؟ یا می‌توان به تغذیه غیر نظامیان آگاهانه ادامه داد، تا جنایتکارانی که در اردوگاهها هستند به معنی واقعی کلمه چاقوهای خود را برای جنگ پیش رو تیز کنند؟ چکار باید کرد؟ این بستگی به بدیهای کوچک در این مکانهای خراب دارد.

14:54بعدها در دهه ی نود: وظیفه آموزش ملی به عهده زمان است. او در این باره مسئول است. او پاول برمر یا جری برمر در کوزوووی حال حاضر، و بعد تیمور شرفی است. او این مکان ها را مدیریت می‌کند. او نایب السلطنه است. او باید در مورد مالیات یا نرخ ارز تصمیم بگیرد، در مورد حفاظت از مرزها و پلیس. او باید تمام این قضاوت ها را انجام دهد. او یک برزیلی در این مکانهاست. او به هفت زبان صحبت می‌کند. تا این زمان او در چهارده جنگ حضور داشته پس او در این جایگاه شاید برای بهترین قضاوتها آمادگی دارد، مردمی که تا به حال این کار را انجام نداده اند. و با وجود این او تکه ای از آزمایشی است که با آن با وجود کمترین امکانات، بهترین ها به انجام می‌رسد و مورد استفاده قرار می‌گیرد، در این مخوفترین نقاط دنیا.

15:31سپس بعد از تیمور، پس از یازدهم سپتامبر، او عضو بلند پایه ی کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل شد، و می‌بایست آزادی را در مقابل امنیت بررسی و پیدا کند، چه کار می‌توان کرد، وقتی قدرتمندترین کشور در سازمان ملل از کنوانسیون ژنو کنار می‌رود، و از حق بین المللی شانه خالی می‌کند؟ باید محکومش کرد؟ باید به باد انتقاد گرفته شود، قطعا دوباره به این فضا برگشتی نیست. ممکن است بشود خود را عقب نگه داشت. ممکن است بشود سعی کرد پرزیدنت بوش را شرمنده کرد- و او شرمنده شد. و به این ترتیب متاسفانه موفق به انجام، آخرین و غم انگیز ترین عملیات در عراق شد عملیاتی که او به مرگ او انجامید.

16:03توجه داشته باشید چیزی که در مرگ او بسیار تکان دهنده ا ست، با وجود اینکه جنگ عراق بر اساس ارتباط بین صدام حسین و تروریست های یازدهم سپتامبر شکل گرفت بر این باور باشید یا نه، دولت بوش و دیگر مهاجمان این آمادگی را نداشتند که چطور باید با تروریست ها برخورد کرد.بنابر این سرجیو،سرشار ازآگاهی درباره رفتار با خشونت و رفتار با تفرقه، سه ساعت و نیم زیر آوار بدون نجات ماند. بی وطن. مردی که در طول زندگی کاریش سعی کرده بود، به بی وطنان کمک کند. مانند یک مهاجر، چرا که نماینده سازمان ملل بود.

16:36وقتی نماینده هر کسی باشی، به طریقی نماینده هیچ کس نیستی. بی صاحبی. چیزی که آمریکایی ها، این قدرتمند ترین ارتش در تاریخ انسانیت برای نجاتش می‌توانستند انجام دهند، این بود که این دو سرباز قهرمان آمریکایی که روی آوار رفتند ساختمان را تکان دادند. یکی از آنها یازدهم سپتامبر را تجربه کرده و همکارانش را از دست داده بود، بااین وجود پایین رفت و زندگیش را به خطر انداخت تا سرجیو را نجات دهد. اما تمام کارهایی که انجام دادند، کار دستی زنانه بود- در واقع یکی از این کیف های سبدی- و آنها آن کیف را به طناب پرده ی یکی از دفاتر مرکزی سازمان ملل گره زدند، و سیستم قرقره ای ساختند در محور ساختمان های لرزان تا این شخص را نجات دهند، این انسان، که اکنون بیشتر باید به او مراجعه کنیم، این چوپان، در زمانی که خیلی از ما به یک رهبر احتیاج داریم.

17:22این چرخ قرقره بود. این چیزی بود که ما برای سرجیو می‌توانستیم جمع آوری کنیم. خبر خوب اینکه، اگر از من بپرسید، بعد از اینکه سرجیو و بیست و یک نفر دیگر در این روز در حمله با سازمان ملل کشته شدند، ارتش یک واحد جستجو و نجات تشکیل داد که مجهز به دستگاه برش بود، تیرک های چوبی حامی، جرثقیل، وسایلی که برای نجات احتیاج است. اما برای سرجیو خیلی دیر بود.

17:41به آخر صحبتم رسیدم، دوست دارم صحبت هایم را به پایان برسانم با چیزی که من چهار فصل اززندگی سرجیو می‌نامم، بر اساس سوال چگونه می‌توانیم خشونت را متوقف کنیم، قدرت را در دست بگیریم، به این ترتیب این سوال را فرمول بندی کردم. مردی اینجاست که سی و چهار سال جلوتر است تا به سوالهایی فکر کند که که ما را به عنوان کشور از هم جدا کرده، سوالهایی که در حال حاضر به عنوان شهروند با آنها می‌جنگیم. چه با خود برمی داریم؟

18:05ابتدا فکر می‌کردم، می‌توان در ارتباط نزدیک با خشم چیزهایی آموخت. طبیعتا او در طول دوران اشتغالش خیلی تغییر کرد. او ضعفهای زیادی داشت، اما بسیار انعطاف پذیر بود. او به عنوان کسی شروع کرد که متخاصمان را محکوم می‌کرد فکر می‌کنم، این بهترین خصوصیتش بود، او از انسانها انتقاد می‌کرد که به حقوق جهانی آسیب می‌رسانند، و می‌گفت: آنها به حق صدمه می زنند، این منظور حقوق بشر است. نمی بینند که کاری که می کنند غیر قابل قبول است؟ آنها به او می خندیدند چرا که می دانستند او به اندازه یک دولت قدرت ندارد، قدرت یک ارتش یا پلیس. او فقط قانون ها و معیارها را داشت و سعی می کرد از آنها استفاده کند. و در لبنان، جنوب لبنان در سال ۱۹۸۲، او به خودش و بقیه گفت، دیگر هیچوقت کلمه غیر قابل قبول را استفاده نخواهم کرد. دیگر این کلمه را به کار نخوام برد. سعی می کنم آن را بدست آورم، اما دیگر هیچگاه از آن را به کار نمی برم. اما او در جهت مخالف عمل کرد. همانطور که اشاره شد، شروع کرد با متخاصمان در یک فضا قرار گرفتن، نه برای محکوم کردنشان، و نزدیک بود در خدمتشان قرار بگیرد همانگونه که لقب سربیو را گرفت، حتی زمانی که با خمرهای سرخ مذاکره می کرد قبل از اینکه وارد اتاق شود، فریب اتفاقی را خورد که افتاده بود.

19:07اما اواخر عمرش او حد وسطی را پیدا کرده بود که از این طریق بتوانیم به سرزمینمان آموزش دهیم. در اتاق گفت، از اینکه درباره مرزهایتان صحبت کنید ترسی نداشته باشید، اما آنچه قبل از وارد شدنت به اتاق اتفاق افتاد را نادیده نگرفت. تاریخ را نادیده نگرفت. اصل و قانون را پشت در جا نگذاشت. فکر می کنم که بعضی چیزها هست که باید در اتاق باشد، فرقی نمی کند که نیکسون باشد که به چین می رود یا خروشچف و کندی یا ریگان و گوباچوف. تمام پیشرفتهای بزرگ این کشور به نظر مخالفانمان می آید، چرا که ما به اتاق وارد شدیم. این نشان دهنده ضعف نیست. می توان کارهای بیشتری انجام داد برای اینکه یک ائتلاف بین المللی علیه جنایت و می توان کارهای بیشتری انجام داد برای اینکه یک ائتلاف بین المللی علیه جنایت و و به باقی جهان نشان دهد که مشکل این شخص، این رژیم، است و تو، یعنی آمریکا، مشکل نیستی.

19:55دومین چیزی که می توان از زندگی سرجیو فرا گرفت، چیزی که من فراگرفتم، و چیزی که به طریقی مهمترین است. او حمایت و احترامی است که او نسبت به شرف و متانت قائل شد کاری که خیلی خیلی غیر عادی بود. در سطح خرد مردم اطراف او قابل مشاهده بودند. او آنها را می دید.اما در سطح کلان، فکر می کرد، می دانند، درباره ی ترویج دموکراسی صحبت می کنیم، اما این کار را به هر نحوی انجام می دهیم که توهین به شان و منزلت دیگران است. ما به مردم کمکهای انسان دوستانه ارائه می دهیم و با آن پز می دهیم، که ما سه میلیارد پرداخت کرده ایم. این کاملا غیر قابل تصور است، این انسانها دیگر زنده نیستند، وقتی که آمریکا، برای مثال این پول را در دارفور پرداخت نکرد، اما این هنر زندگی نیست.وقتی که شان و منزلت در رفتار ما به عنوان شهروند به عنوان یک فرد با توجه به مردم اطرافمان، فکر می کنم، و به عنوان یک کشور، اگر شان و منزلت را در نظر گرفته شود در اطرافمان با کشورهای دیگر، این قسمتی از یک انقلاب است.

20:46نکته سوم، او در مورد آزادی و ترس بسیار صحبت می کرد. چیزهای زیادی وجود دارد که می توان از آنها ترسید. تهدیدهای زیادی در دنیا وجود دارد. اما چیزی که سرجیو فکر می کرد این بود که ما، باید ارتباطمان را با این تهدید ها تنظیم کنیم. نباید این تهدید ها را بزرگ کنیم بلکه باید روشن و واضح ببینیمشان. ما باید از آب شدن یخ های قطبی بترسیم. ما باید بترسیم که مواد هسته ای رها شده در اتحاد جماهیر شوروی سابق ایمن سازی نشدند. ما باید روی دعوت به چالشها و تهدید ها تمرکز کنیم، اما نباید خودمان را از ترس و وحشت به ورطه تصمیمات اشتباه بیاندازیم. در زمان ترس، یکی از مسائلی که سرجیو گفته بود این بود که ترس بدترین مشاور است. خودمان را به ورطه افراط می اندازیم وقتی چاره ای نداریم و سعی می کنیم، ارتباط مان را با دنیای اطراف تنظیم کنیم.

21:30چهارمین و آخرین نکته: برای اینکه او در مخوفترین نقاط دنیا کار کرده بود، طبیعتا فروتنی داشت، آگاهی درمورد پیچیدگی های جهان اطراف. او آگاهی دقیق در این مورد داشت که چه سختی هایی وجود دارد. این بازسازی چه کار سیسفون واری بود، و با وجود این پیچیدگی آگاهانه، در مقابل وی که سراسر تواضع و فروتنی بود. ما به عنوان شهروندانی که در این تجربه سهیم بودیم، این بحران اعتماد، بحران مسئولیت بحران مشروعیت،بسیار وسوسه انگیز و جذاب است که عقب تر از دنیا بایستی و بگویی، آه، کاترینا، عراق- ما نمی دانیم چه باید انجام دهیم. ما نمی توانیم از خودمان این انتظار را داشته باشیم که از دنیا عقب تر بایستیم. موضوع به این برمی گردد که باید در دنیا چگونه باشیم.

22:12و من فکر می کنم، این درس، جنبش ضد نسل کشی که به آن اشاره کردم، و بعضا موفق بود، اما مطلقا به موفقیتی که می خواست دست نیافت- و می تواند دهه ها ادامه داشته باشد، قبل از اینکه اتفاق بیافتد اما اگر ما بخواهیم تغییر را مشاهده کنیم، باید تغییر کنیم، ما نمی توانیم به نهاد ها اعتماد کرده و به کسانی متکی باشیم که خودشان با متخاصمان صحبت می کنند بدون اینکه ما از این فضا بهره ای ببریم، با احترام کامل شرف و متانت را ندیده می گیرند، این ترکیب فروتنی و افکار جسورانه مسئولیت در قبال محیط اطرافمان و باقی دنیا را به همراه دارد. خصم و دشمنی برتری می یابد؟ سوال این است؟ فکر می کنم جواب کوتاه است: نه، وقتی ما آن را رها نکنیم.