X
تبلیغات
رایتل

[A50] آگاهی را بدون توجه نگذارید. (سایمون لوئیس) با زیرنویس پارسی

چهارشنبه 8 بهمن 1393 ساعت 13:30



بعد از یک تصادف فجیع اتومبیل که سایمون لوییس را به کما فرو برد ، او راهی برای بهبود یافت — فیزیکی و ذهنی — ماوراء تمامی انتظارات. در کنفرانس INK او می‌گوید که این داستان خاص چگونه به او اجازه داده تا در مقابل تمامی تهدیدها علیه ذهنش هوشیار باشد و چگونه با آنها مقابله کند.


اینجا ببینید (توجه :  در گزینه Subtitle   واقع در زیر فیلم ، زیرنویس  Persian  را انتخاب کنید )

زمانی در زندگی من بود که همه چیز عالی بنظر می‌رسید هرجا که می‌رفتم احساس می‌کردم در خانه خود هستم هرکسی را که ملاقات می‌کردم ، احساس می‌کردم زمان زیادیه که او را می‌شناسم . و مایلم که با شما در میان بگذارم که چطور به آنجا رفتم و چه چیزی از زمان ترک آنجا آموخته‌ام . 0:29 از اینجا شروع شد. و این ، سوالی را مطرح می‌کند، که، اگر من این تجربه اتصال تمام و هوشیاری کامل را داشتم، چرا در عکس ، دیده نمی‌شوم؟ و این در چه زمان و چه مکانی است؟ اینجا لس آنجلس و کالیفرنیا است ؛ جایی که من زندگی می‌کنم . این عکس توسط پلیس گرفته شده است . اون در واقع ماشین منه . ما کمتر از یک مایل با یکی از بزرگترین بیمارستانهای واقع در لس آنجلس فاصله داریم که سیدر- ساینای نام دارد . و شرایط به این صورت است که ماشینی پر از افراد پیراپزشک که بعد از کار روزانه در راه خانه هستند بطور تصادفی از کنار این لاشه رد شده‌اند و به پلیس اطلاع داده‌اند که درون ماشین هیچ فرد زنده‌ای نیست. که راننده مرده ، که من مرده‌ام. و پلیس منتظر رسیدن آتش نشانی است، تا وسیله نقلیه را، برای بیرون کشیدن جسد راننده، قطعه قطعه کند. و زمانیکه این کار را انجام می‌دهند، پشت شیشه، مرا پیدا می‌کنند. در حالیکه جمجمه و استخوان ترقوه‌ام، همه به جز دو دنده، خرد شده است. استخوان لگن خاصره و هر دو بازویم . تمامی آنها خرد شده ولی هنوز نبض وجود دارد . و آنها مرا به آن بیمارستان مجاور می رسانند. سیدر- ساینای جایی که من بخاطر خونریزی داخلی، 45 واحد خون دریافت می‌کنم .. که به معنی جایگزین کردن تمام خون در بدن من ، قبل از اینکه قادر به قطع جریان خون شوند، است. تمام دستگاه های حیاتی به من وصل شده‌اند. و دچار یک سکته مغزی بزرگ می‌شوم، و مغزم در وضعیت کما می‌افتد. 1:49 هم اکنون، کما ها ، با مقیاس 15 تا 3 اندازه گیری می‌شوند. درجه 15، کمای خفیف است و 3 ، عمیق ترین حالت. و اگه دقت کنید، می‌بینید که تنها در یک حالت شما دچار کما با درجه 3 خواهید بود: زمانیکه هیچ علامت حیاتی از بیرون وجود نداشته باشد. من ، بیش از یک ماه در وضعیت کمای درجه سه در مقیاس گلاسکو بودم. درون همان سطح عمیق کما، بر روی لبۀ مرگ و زندگی است که من در حال تجربه اتصال و هوشیاری کامل از فضای داخلی هستم . 2:16 از خانواده‌ام که از بیرون نظاره‌گر هستند، آنچه آنها در تلاش برای فهمیدن هستند نوعی متفاوت از سوال هستی گرایانه است که ممکن است چقدر فاصله باشد بین ذهن به اغماء رفته‌ای که آنها شاهد آنند و ذهن واقعی که من به سادگی بعنوان عملکرد مغزی تعریف می‌کنم که در سر من باقی مانده. و حالا برای تغییر آن به مفهومی گسترده تر ، من از شما می خواهم که تصور کنید یک موجود فضایی هستید که از فضای بیرون ، تماشاگر زمینید و برنامه مورد علاقه شما بر روی ماهواره بین کهکشانی ، شبکه زمین است ، و برنامه مورد علاقه شما ، برنامه انسان است . و دلیلی که من فکر می‌کنم این موضوع برای شما جالب است این است که مبحث آگاهی خیلی جالب است ، و بسیار غیر قابل پیش بینی و بسیار ظریف و حساس . 3:01 و این چگونگی آغاز ماجرای ماست . همگی ما در دره آواش در اتیوپی شروع کردیم . برنامه با جلوه های ویژه فوق العاده‌ای شروع شد. چرا که تغییرات آب و هوایی فجیعی وجود داشت که تا حدودی با شرایط برابر با امروز جالب به نظر می آید. بخاطر متمایل شدن زمین برروی محور خودش و آن تغییرات آب و هوایی فجیع، ما مجبور بودیم راهی برای بدست آوردن غذا بیابیم و ما باید می آموختیم .... این لوسی است ؛ و آغاز ماجرا همه ما اینطوری بوده -- ما باید می آموختیم که چطور استخوانهای حیوانات را بشکافیم ، از وسایل برای شکستن آنها استفاده کنیم تا مغز استخوان را برای رشد بیشتر مغزمان ، بخوریم . به این ترتیب آگاهی مان را در پاسخ به این تهدید طبیعت افزایش دادیم . 3:35 حالا شما هم به تماشا کردن ادامه می دهید در حالی که آگاهی تا این نقطه تکامل یافت که اینجا در هند، در مدهیا پرادش ، یکی از قدیمی ترین هنر سنگ تراشی شناخته شده پیدا شده. گنبدی ست که ساختش 40 تا 50 هزار ضربه با یک ابزار سنگی لازم داشته. و بعنوان اولین اثر هنری بر روی زمین شناخته شده است و دلیلی که امروز این اثر ما را با آگاهی ارتباط می دهد این است که همه ما هنوز، اولین شکلی که بعنوان یک کودک می‌کشیم ، یک دایره است. و کاری که بعد از آن می‌کنیم این است که نقطه‌ای در وسط آن دایره قرار می دهیم . بدین ترتیب ما یک چشم خلق می‌کنیم و چشمی که در طول تاریخ ما تکامل می یابد. خدای هوراس مصریان است ، که سمبل رونق ، درایت و سلامتی است ، و با دلار در ایالات متحده مستقیما به زمان حال می آید. دلار بر روی خود چشمی از مشیت الهی دارد. 4:23 پس وقتی تمامی این برنامه را از فضای بیرون تماشا می‌کنید تصور می‌کنید که همه چیز را فهمیده‌ایم، متوجه شده‌ایم که گرانبها ترین منبع بر روی این کره آبی آگاهی و هوشیاری ماست . چرا که اولین چیزی است که می‌کشیم. و اطرافمان را با تصویر آن پر می‌کنیم و احتمالا متداول ترین تصویر بر روی زمین است . ولی واقعا درک نکرده‌ایم. ما قدر آگاهی را نمی دانیم. زمانی که در لس آنجلس در حال تولید فیلم بودم ، هیچگاه یک لحظه هم به آن فکر نمی‌کردم. تا زمانی که از آن محروم شدم ، هیچگاه به آن فکر نمی‌کردم. و چیزی که از آن واقعه به بعد و در طی دوران بهبودیم آموختم این است که آگاهی در این سیاره مورد تهدید قرار گرفته است تا حدی که هیچگاه قبلا مورد تهدید واقع نشده بود. چند نمونه وجود دارد. 4:56 و دلیلی که من افتخار دارم امروز در اینجا در هند صحبت کنم این است که هند دارای این امتیاز ناراحت کننده است که مرکز ضربات مغزی در دنیا بوده. این آمار خیلی ناراحت کننده است . هیچ شکافی بنیادی تر و ناگهانی تر از ضربه مغزی بین ذهن بالقوه و حقیقی وجود ندارد. هرکدام می تواند بیش از یک دهه توانبخشی را بهمراه داشته باشد. به این معنی که هند ، مگر اینکه چیزی تغییر کند، نیازمند هزاران سال توانبخشی است . چیزی که شما در ایالات متحده پیدا می‌کنید در حدود یک آسیب در هر 20 ثانیه است .. چیزی در حدود یک و نیم میلیون در هر سال ... سکته مغزی هر 40 ثانیه ، بیماری آلزایمر هر 70 ثانیه یک نفر را به زانو در می آورد. تمامی اینها نمایشگر شکاف بین ذهنهای بالقوه و حقیقی هستند. 5:41 و اگر شما به تمامی جهان بنگرید ، اینها تنها تعدادی از این دسته هستند . سازمان بهداشت جهانی به ما می‌گوید : که افسردگی از نظر تعداد سالهای درگیری با ناتوانی، بیماری اول در زمین است . ما دریافتیم که منبع شماره دو ناتوانی ها در گروه سنی 15 تا 44 ، افسردگی است . بچه های ما به میزان هشدار دهنده‌ای افسرده می‌شوند. من در طی دوران بهبودیم فهمیدم که سومین عامل مرگ و میر در بین نوجوانان ، خودکشی است . اگر شما به موارد دیگر نگاه کنید -- ضربات مغزی. نیمی از پذیرشهای بخش اورژانس در بزرگسالان برای ضربات مغزی است . اگر در مورد میگرن صحبت کنم 40 درصد جمعیت از سردردهای گاه و بی گاه رنج می برند. 15 درصد از میگرنی رنج می برند که . روزهای آنها را تا زمانیکه تمام شود ، بطور کامل از بین می برد . 6:25 اینها همه دلایل اصلی هستند -- اعتیاد به کامپیوتر بیشترین کاری که مدام انجام می دهیم استفاده از وسایل دیجیتالی است . نوجوانان به طور میانگین روزانه 3300 پیام می فرستند . ما درباره جامعه‌ای صحبت می‌کنیم که درحال عقب نشینی به سوی افسردگی و جدایی است وقتی ما بطور بالقوه با شرایط هوایی نامناسب مواجه هستیم . به همین خاطر چیزی که ما را در حین تماشای برنامه انسان متعجب می‌کند این است که آیا ما با این شرایط نامناسب آب و هوایی که ممکن است به سمت ما در حرکت باشد با رشد دادن به آگاهی مان ، مواجه می‌شویم یا اینکه به عقب نشینی ادامه دهیم ؟ 6:56 و این ممکن است شما را سپس به سمت مشاهده یک قسمت از مرکز پزشکی سیدر-ساینای و توجه به تفاوت بین ذهن بالقوه و حقیقی سوق دهد. این یک نمایش فشرده " ام‌آرآی " و " الکتروانسفالوگرافی( ثبت فعالیت الکتریکی مغز) " است که 156 کانال اطلاعات را ردیابی می‌کند . این " الکتروانسفالوگرافی " من در بیمارستان سیدر نیست . این " الکتروانسفالوگرافی " امشب و دیشب شما است . این چیزی است که مغز ما هر شب برای هضم آنچه در روز اتفاق افتاده و برای ایجاد پل بین ضمیر ناآگاه ما در زمانیکه بخواب رفته‌ایم و ذهن آگاه ما در هنگام بیداری در روز بعد ، انجام می دهد. زمانیکه بعد از 4 ماه از بیمارستان مرخص شدم اینطوری بودم. شکل نعل اسبی که بر روی جمجمۀ من ببینید جایی است که جراحی صورت گرفته و به مغزم برای نجات زندگی ام، داخل شده اند . ولی اگر توی چشم بصیرت نگاه کنید ، اون یک چشمی که می‌توانید ببینید ، من به پایین نگاه می‌کنم. ولی بگذارید به شما بگویم که در آن لحظه چه احساسی داشتم . من احساس خالی بودن نمی‌کردم ؛ من همه چیز را همزمان احساس می‌کردم. من خلاء و انباشتگی را ، سرما و گرما ، شادی و افسردگی را احساس می‌کردم . چرا که مغز ، اولین کامپیوتر چند عملکردی کوانتومی دنیاست ، که می‌تواند در یک زمان واحد، چندین حالت هیجانی را نگه دارد. و با اینکه همه تنظیم کننده‌های مغز من آسیب دیده بودند ، من همه چیز را همزمان احساس می‌کردم . 8:06 ولی بگذارید چرخی بزنیم و از روبرو به من نگاه کنیم . اینجا زمان بعد را نشان می‌دهد که که من توسط سیستم سلامتی مرخص شده‌ام . به اون چشمها نگاه کنید . من قادر به تمرکز چشمها نیستم . من قادر به دنبال کردن حتی یک خط از یک کتاب نیستم . ولی سیستم مرا به مرحله بعدی فرستاده چرا که همانطور که خانواده من شروع به فهمیدن کرد، هیچ تفکر دراز مدتی در سیستم مراقبت‌‌های بهداشتی وجود ندارد. آسیب‌‌های عصبی ، 10 سال توانبخشی ، نیازمند نگرشی بلند مدت است . 8:33 ولی بگذارید از ورای چشم من نگاهی بیندازیم . این جزئیات یک اسکن اشعۀ گاما است که از اشعۀ گاما برای نقشه برداری سه بعدی از عملکرد مغز استفاده می‌کند . مشاهده آن بصورت سه بعدی تجهیزات آزمایشگاهی نیاز دارد ولی فکر کنم در حالت دو بعدی می توانید تقارن و روشنایی زیبای یک مغز نرمال را در حالت فعالیت مشاهده کنید. این مغز من است . این پیامد تخریب بیش از یک سوم سمت راست مغزم در اثر سکته مغزی است. بنابراین خانواده من ، هنگامی که جلو رفتیم و فهمیدیم که سیستم مراقبتهای بهداشتی ما را همراه برده بوده ، مجبور به سعی برای پیدا کردن راه حل و جواب بودند. و در طی آن پروژه -- که سالها طول کشید -- یکی از پزشکان گفت که بهبود من ، درجه پیشرفت من از زمانیکه دچار آسیب سر شدم ، معجزه بوده است . و اون زمانی بود که من نوشتن یک کتاب را آغاز کردم، چرا که فکر نمی‌کردم که اون معجزه بوده . فکر می‌کردم که عوامل معجزه آسایی وجود داشته‌اند ولی فکر نمی‌کردم که این درست باشد که کسی مجبور به تلاش و جستجو برای بدست آوردن پاسخ باشد وقتی این مشکل در جامعه ما همه گیر است. 9:27 بنابراین از تجربه بهبودیم می خواهم چهار جنبه جداگانه را با شما در میان بگذارم ... که آنها را " چهار C از آگاهی " نامگذاری می‌کنم .... که به من در رشد ذهن بالقوه‌ام برای بازگشت به آن ذهن فعال که هر روز با آن کار می‌کنم، کمک می‌کند. اولین C آموزش شناختی و ادراکی است برخلاف شیشۀ شکستۀ اتومبیلم خاصیت انعطاف پذیری مغز یعنی همیشه امکان درمان برای آموزش مغز وجود دارد تا شما بتوانید سطح آگاهی و هوشیاریتان را بازیابید و بالا ببرید. انعطاف پذیری یعنی همیشه امیدی برای عقل سلیم ما وجود دارد.. امیدی برای توانایی بازسازی عملکرد مغز. در حقیقت ذهن می تواند مجددا خود را تعریف کند ، و این توسط دو متخصص بنامهای هیگن و سیلوا در سال 1970 ثابت شد . چشم انداز جهانی این است که بیش از 30 درصد بچه ها در مدرسه اختلالات یادگیری دارند که به خودی خود درست نمی‌شوند بلکه با درمان مناسب می توانند تشخیص داده و شناسایی و تصحیح شوند و از ناکامی شان در تحصیل پیش گیری کنند. ولی چیزی که من کشف کردم این است که تقریبا غیر ممکن است که کسی را بیابید که این درمان یا مراقبت را فراهم کند. 10:30 این چیزی است که متخصص اعصابم برای من فراهم کرد زمانیکه کسی را که می توانست آن را اعمال کند پیدا کرده بودم. من دکتر نیستم ، بنابراین قصد صحبت در خصوص تست های مختلف را ندارم . بگذارید تنها در خصوص " هوش مقیاسی " صحبت کنیم . " هوش مقیاسی " یک پروسه ذهنی است به این معنی که با چه سرعتی می توانید اطلاعات کسب کنید ، آنها را حفظ کنید و بازیابی کنید... آن برای موفقیت در زندگی امروز لازم است و شما می توانید در اینجا 3 ردیف ببینید. غیر قابل تست ...آن زمانیست که من در کما بودم و بعد از آن من به امتیاز 79 رسیدم که درست پایین حد متوسط است . در سیستم مراقبت بهداشتی ، اگر شما به حد میانگین برسید ، کار شما انجام شده است . و آن زمانی بود که من از سیستم مرخص شدم . هوش میانگین به چه معنا است ؟ به این معنا که وقتی به من 2 ساعت و نیم داده شد برای تستی که هر کس دیگر در اینجا آنرا در عرض 50 دقیقه انجام می دهد ، ممکنه من نمره F بگیرم . این سطح برای بیرون انداخته شدن از سیستم مراقبتهای بهداشتی خیلی خیلی پائین است . سپس من تحت آموزش شناختی قرار گرفتم. و اجازه بدید به شما نشان بدهم که در ردیف سمت راست در مدتی از زمان هنگامیکه من تحت آموزش شناختی قرار گرفتم چه اتفاقی افتاد . قرار نبود اینطور بشه . هوش قراره در سن 8 سالگی تثبیت و تحکیم بشه 11:37 حالا مجله انجمن پزشکی ملی خاطرات من را بررسی بالینی کرده که خیلی نادر است . من یک دکتر نیستم .من هیچ پس زمینه پزشکی ندارم . ولی آنها شواهدی را احساس کردند که اطلاعات با اهمیت و با ارزشی در کتاب بود. و هنگامیکه آنرا بررسی کامل کردند ، در مورد آن اظهار نظر کردند. ولی یک سوال پرسیدند.آنها گفتند : آیا تکرار می‌شود ؟ این یک سوال قابل قبول است چرا که خاطراتم این بود که چطور راه حلهایی که برای من کاربرد داشت یافتم . 12:02 جواب مثبت است و برای اولین بار باعث خوشوقتی من است که قادر به در میان گذاشتن دو مثال هستم . این یک نفر است ، آنچه آنها در سن 7 و 11 سالگی از طریق آموزش شناختی انجام دادند . و این شخص دیگری است، در دبیرستان و دانشگاه و این شخص به طرز خاصی جالب است . من وارد بحث پراکندگی های درونی که در تستها هست نمی‌شوم. ولی آنها هنوز مسائل عصبی را داشتند ولی آن فرد می‌شد به عنوان فردی با اختلالات یادگیری شناخته شود . و با تطبیق و تغییر ، آنها به دانشگاه رفتند و زندگی کاملی از نظر امکانات داشتند . 12:28 مورد دوم : من هنوز هم به سردرد های میگرنی خرد کننده دچار بودم. دو عاملی که در اینجا به درد من خورد اول با توجه به آموخته های من ، 90 در صد از دردهای سروگردن به عدم تعادل ماهیچه و اسکلت بر میگردد. سیستم استخوانی جمجمه و فک تحتانی برای آن بسیار مهم است و هنگامیکه من آنرا بررسی کردم راه حلهایی پیدا کردم ، این تعامل بین تی ام جی ( مفصل فک ) و دندانهاست . بیش از 30 درصد جمعیت یک اختلال ، بیماری یا عملکرد نادرستی در فکشان دارند که روی همه بدن تاثیر می‌گذارد . من خیلی خوش شانس بودم که دندانپزشکی را پیدا کردم که تمامی این تکنولوژی جهانی را که شما در شرف مشاهده آن هستید، برای اثبات جابجایی فک من ، فراهم کرد ، سردردها به مقدار زیادی بهبود پیدا کرد ، ولی بعد از آن دندانهای من سر جای اصلی نبود. سپس او فک مرا درحالیکه دندانهایم را در ردیف صحیح قرار میداد ، نگه داشت . بنابراین در حقیقت دندانهایم فکم را در محل درست نگه داشتند . که این روی تمام بدن من تاثیر گذاشت . 13:21 اگه چیز خیلی خیلی عجیبی به نظر می آید و تا حدی اظهار نظر جسورانه‌ای است ، که چطور فک روی تمام بدن تاثیر می‌گذارد ؟... بگذارید من به طور ساده اشاره کنم ، اگه من فردا از شما بخواهم که یک دانه شن بین دندانهایتان قرار دهید و به یک پیاده روی آرام بروید چه مسافتی را می توانید طاقت بیاورید تا قبل از اینکه دانه شن را در بیاورید ؟ این بی نظمی کوچک به یاد داشته باشد، هیچ عصبی در میان دندان ها وجود ندارد. به این دلیل است که هم بین قبل و هم بعد از آن این نشان می دهد که سخته که تفاوتها را ببینیم . حالا سعی کنید مقدار کمی دانه شن در بین دندانهایتان قرار دهید و تفاوتی را که ایجاد می‌کند ببینید. من هنوز دچار سردردهای میگرنی بودم . 13:54 مورد بعدی که حل شد این بود که اگر 90 درصد دردهای سر و گردن در رابطه با عدم تعادل باشد ، 10 درصد باقیمانده ، بطور زیادی -- سرطان مغز و آنوریسم مشکلات هورمونی به کنار -- مربوط به گردش خون است . تصور کنید که خون در بدن شما -- این را در مرکز پزشکی دانشگاه لس آنجلس به من گفتند -- خون در بدن شما مانند یک سیستم بسته در گردش است ... لوله بزرگی وجود دارد که در آن خون جاری است . و اطراف این لوله را سلولهای عصبی فرا گرفته‌اند که مواد غذاییشان را از خون می‌گیرند . در اصل همین هست. اگه شما روی یک شلنگ در یک سیستم بسته را فشار دهید ، در قسمت دیگری برآمده می‌شود. اگه جایی که برآمده شده در بزرگترین قسمت عصبی بدن شما ، یعنی مغز باشد ، شما به یک میگرن عروقی مبتلا می‌شوید . این سطحی از درد است که تنها برای مردمی که از میگرنهای عروقی رنج می برند، آشنا است. با استفاده از این تکنولوژی ، این درد بصورت سه بعدی تصویر برداری می‌شود. این یک " ام‌آرآی " و " " ام‌آر آنژیوگرافی " و " ام‌آر ونوگرافی " است ، یک MRI درجه بندی شده . با استفاده از این تکنولوژی ، متخصصین در مرکز پزشکی UCLA قادر به تشخیص محلی هستند که فشردگی در آن ایجاد شده . یک جراح عروق بیشتر قسمتهای دنده اول مرا از دو طرف بدنم برداشت . و در ماهها و سالیان بعد ، من احساس کردم که جریان عصبی زندگی خود بخود بازمی‌گردد. 15:02 ارتباطات C بعدی است. که خیلی حیاتی است. تمامی آگاهی مربوط به ارتباطات است . و در اینجا، با شانس خیلی خوب یکی از موکلین پدرم همسری داشت که در " بنیاد پژوهش های علمی آلفرد من " کار می کرد . " آلفرد من " یک فیزیکدان و مخترع خارق العاده است که شیفته پل زدن بین شکافها در آگاهی است ، چه بازگرداندن شنوایی به ناشنوایان ، بینایی به نابینایان باشد، وچه بازگرداندن حرکت به معلولان. و من امروز می خواهم برای شما مثالی از حرکت به معلول بزنم . من با خودم از کالیفرنیای شرقی وسیله FM را آورده‌ام . که در دست نگه داشته شده وزنش کمتر از یک گرم است . بنابراین وزن دو تا از آنها که در بدن جایگذاری شده‌اند کمتر از یک سکه است . پنج تا از انها وزنی کمتر از یک سکه روپیه دارند. 15:47 آنها قراره کجای بدن قرار بگیرند ؟ اون برای دوام در بدن بدون فرسایش یافتن حدود 80 سال شبیه سازی و تست شده است. بنابراین در آنجا قرار می‌گیرد و باقی می ماند. اینها ، قسمت های لانه گزینی هستند . ایده ای که آنها در جهت آن عمل می کنند -- { و نمونه های موفق اولیه دارند.} این است که ما آنرا در سرتاسر نقاط محرک عصبی بدن که به آنها نیاز است جای می دهیم . سپس واحد اصلی به مغز می رود. ابزار FM درون قشر مغز ، سیگنالها را به صورت آنی به نقاط محرک عصبی در ماهیچه های مربوطه می‌ فرستد. بطوریکه شخص قادر به حرکت بازوهایش به صورت آنی خواهد بود اگر مثلا شخص کنترل بازویش را از دست داده باشد. و باقی ابزارهای FM کاشته شده در انگشتان در تماس با سطح ، پیامی به قشر حسی مغز می فرستند تا شخص ، لمس را حس کند. آیا این یک داستان علمی تخیلی است ؟ نه زیرا من در حال استفاده از اولین ابزار کاربردی این تکنولوژی هستم من قادربه کنترل پای چپم نیستم . و یک ابزار رادیویی هر گامی که برمی‌دارم را کنترل می‌کند. و یک حس گر ، پای مرا هرموقع راه می‌روم برایم برمی دارد. 16:43 و در پایان می خواهم دلیل شخصی ام برای مهم بودن این قضیه و اینکه چرا مسیر زندگی مرا تغییر داده را با شما به اشتراک بگذارم . در زمانیکه در کما بودم ، یکی از چیزهایی که حس کردم شخصی بود که احساس کردم محافظ است . و هنگامیکه از کما خارج شدم ، خانواده‌ام را شناختم ، ولی چیزی از گذشته‌ام به خاطر نداشتم . به تدریج ، من به خاطر آوردم که محافظ من ، همسرم بود. و من اخبار خوب را با فک شکسته‌ام که با سیمهایی بسته شده بود برای پرستار شبم زمزمه می‌کردم . و صبح روز بعد ، مادرم آمد تا توضیح دهد همیشه در این تخت ، این اتاق نبوده‌ام اینکه من در تلویزیون و فیلم کار می‌کردم و اینکه من تصادف کرده بودم و اینکه بله من ازدواج کرده بودم ولی " مارسی " فورا در تصادف کشته شده بود . و زمانیکه من در کما بودم او در زادگاهش " فینکس " آرمیده بود . حالا در سالهای تاریکی که به دنبالش آمد ، من باید حسب می کردم که چی برایم باقی می ماند اگر هر چیزی که امروز را روز خاصی می‌کند از بین می‌رفت . و همانطور که من این تهدیدها را در مورد آگاهی کشف کردم و اینکه چقدر در کل دنیا پراکنده شده‌اند و زندگی های انسانهای بیشتری را هر روز در برمیگیرند ، من کشف کردم که چه چیزی واقعا مانده است . من باور دارم که ما می توانیم بر تهدیدهایی که بر آکاهی مان می‌شود ، چیره شویم ، که برنامه انسان می تواند تا هزاره های بعدی ادامه داشته باشد . من باور دارم که ما می توانیم ترقی کنیم و بدرخشیم . 17:54 از شما متشکرم 17:56 ( تشویق ) 18:02 Lakshmi Pratury : لطفا برای چند ثانیه بمانید .فقط برای چند ثانیه . 18:05 (تشویق) 18:09 می دونید وقتی من شنیدم سایمون ... لطفا بنشینید ؛ من فقط می خواهم با او تنها برای چند ثانیه صحبت کنم ... وقتی کتاب او را خواندم ، برای ملاقاتش به لس آنجلس رفتم . و در این رستوران نشسته بودم ، و منتظر رسیدن مردی بودم که بطور واضحی دچار اختلالاتی باشد نمی دونم که در آن موقع چه در ذهن من می‌گذشت . و او داشت نزدیک می‌شد . انتظار نداشتم شخصی که قرار است ملاقات کنم، او باشد. انتظار نداشتم شخصی که قرار است ملاقات کنم، او باشد. بعد از آن ما با هم ملاقات و صحبت کردیم . و من مانده بودم که او شبیه کسی نیست که از هیچ دوباره ساخته شده باشد. و پس از آن شگفت زده شدم از نقشی که تکنولوژی در بهبود شما بازی کرده . و ما کتاب او را در کتاب فروشی داریم . چیزی که مرا شگفت زده کرد جزییات دقیقی و پر زحمتی بود که با آنها درباره هر بیمارستانی که بستری شده بود هر درمانی که کرده بود هر موفقیتی که با فاصله خیلی کم از دست داده بود. و اینکه چطور تصادفا با نوآوری مواجه شده بود. من فکر می‌کنم یک نکته به سرعت روی مردم تاثیر گذاشت. در خصوص چیزی که به پایتان زده‌اید کمی صحبت کنید. 19:24 سایمون لوئیس : وقتی داشتم این گفتگو را زمانبندی می‌کردم می دانستم فرصتی برای انجام دادن این نخواهد بود .... خوب همینه .این یک واحد کنترل است . و هر قدمی را که برمی دارم ضبط می‌کند. الان برای ، اوه ، حدود پنج یا شش ساله . و اگه این کار بکنم ، احتمالا میکروفون نمی تونه اونو بشنوه . صدای جیر جیر بعد از دو صدای جیر جیر دیگر شنیده می‌شود. وقتی من دوباره اونو فشار بدم ، سه بار صدا میده . به این معنی که برای کار آماده و حاضر است . و او دوست من است. یعنی من هر شب اونو شارژ می‌کنم . و اون بطور متناوب کار می‌کنه . و چیزی که مشتاق بودم اضافه کنم و وقت نداشتم .... 19:58 اینه که آن چکار می‌کنه ؟ من به شما در اینجا نشان می دم درست همینجا ، اگه دوربین بتونه نشون بده ، اون آنتن کوچکه . پائین پاشنه من ، یک سنسور قرار دارد که هنگامیکه پای من از روی زمین برداشته می‌شود ، تشخیص می ده ... که بالابر پاشنه نامیده می‌شود. که در همیشه در حال چشمک زدن است .من کاری به اون ندارم ، بنابراین شما ممکنه بتونید ببینیدش . ولی اون همیشه داره چشمک می زنه . اون در هر زمان داره سیگنال می فرسته . و اگه شما سریع تر حرکت کنید ،و اگه من تند تر راه برم ، اون چیزی به نام فاصلۀ زمانی را تشخیص می ده، که فاصلۀ بین هر بلند شدن پاشنه است . که مقدار و میزان تحریک را بالا می برد. چیز دیگری که آنها رویش کار کرده‌اند ...من وقتی برای صحبت در خصوص آن نداشتم .. اینه که آنها عملکرد شنوایی را به هزاران انسان ناشنوا باز می‌گردانند. 20:38 من می تونم داستان رو به شما بگم : این داشت به یک تکنولوژی فراموش شده تبدیل می‌شد، ولی " آلفرد من " دکتری رو ملاقات کرد که داشت بازنشسته می‌شد ، { دکتر شیندلر } و او قصد داشت بازنشسته شود ...تمام تکنولوژی داشت از دست می‌رفت ، چون هیچ سازنده وسایل پزشکی آنرا بر نمی داشت چون این یه مسئلۀ کوچک بود ولی میلیونها انسان ناشنوا در دنیا هست و کاشت Cochlear هم اکنون شنوایی را به هزاران انسان ناشنوا باز گردانیده این کار می‌کنه . و مورد دیگر اینکه آنها در حال کار روی شبکیه های مصنوعی برای کوری هستند. و این ، این نسل کاشت و جایگزاری است . زیرا چیزی که در صحبتهایم نگفتم اینه که در واقع این اگزواسکلت ( اسکلت بیرونی ) است . من باید این رو روشن کنم . زیرا نسل اول خارج اسکلتی است اون به دور پا پیچیده شده ، در اطراف اندام آسیب دیده . من باید به شما بگم ، اونها یه چیز جالب .. 100 نفر در آن ساختمان در حال فعالیت هستند... مهندسین ، محققین ، و اعضاء دیگر تیم ... در همه وقت و 21:27 " آلفرد من " این موسسه را برای پیشبرد تحقیقات برپا کرده چرا که دید امکان نداره سرمایه گذاریهای خطرپذیر برای چیزی شبیه به این وارد عمل شوند. مخاطبان و بازار خیلی کوچک است. شما فکر می‌کنید تعداد زیادی انسان در کل دنیا فلج هستند ، ولی مخاطبان و بازار خیلی کوچک است و تعداد تحقیقات و زمانی که می برد مجوزهای FDA ، زمان بازگشت سرمایه برای علاقه مندی سرمایه گذاریهای خطرپذیر، خیلی طولانی است زمان بازگشت سرمایه برای علاقه مندی سرمایه گذاریهای خطرپذیر، خیلی طولانی است بنابراین او یک نیاز دید و قدم برداشت . او مرد خیلی خیلی خاصی است . او کارهای علمی در اوج و اثرگذار زیادی انجام داده 22:00 LP : بنابراین هر زمان که توانستید ، وقتی را با سایمون سر کنید . متشکرم ، متشکرم .