X
تبلیغات
رایتل

[A34] آنچه ما را از میمونها جدا می کند. (جین گودال) با زیرنویس پارسی

چهارشنبه 8 بهمن 1393 ساعت 00:51



جین گودآل حلقه مفقوده رو پیدا نکرده، ولی از همه بیشتر بهش نزدیک شده. او که کارش بررسی و تحقیق درباره انسان های نخستینه میگه واقعی‌ترین فرق بین انسانها و شامپانزه‌ها زبان پیچیده ما انسان‌هاست. او از ما میخواد که برای تغییر دنیا از این ابزار قوی استفاده کنیم.


اینجا ببینید (توجه :  در گزینه Subtitle   واقع در زیر فیلم ، زیرنویس  Persian  را انتخاب کنید )
صبح همگی بخیر. اول از همه حس میکنم که در طول چند روز گذشته که اینجا بودم خیلی عالی و خارق‌العاده بود. صبح همگی بخیر. اول از همه حس میکنم که در طول چند روز گذشته که اینجا بودم خیلی عالی و خارق‌العاده بود. و دوم اینکه، حس میکنم افتخار خیلی بزرگیه که یه جورایی این دور هم جمع شدن استثنایی و دوم اینکه، حس میکنم افتخار خیلی بزرگیه که یه جورایی این دور هم جمع شدن استثنایی و این سخنرانی‌های متحیر کننده که داشتیم رو به پایان برسونیم. من حس میکنم بعضی از چیزهایی که امروز شنیدم از لحاظ زیادی برام مفید بود. من حس میکنم بعضی از چیزهایی که امروز شنیدم از لحاظ زیادی برام مفید بود. من مستقیم از جنگل‌های گرمسیر و پرباران اکوادور به اینجا اومدم، من مستقیم از جنگل‌های گرمسیر و پرباران اکوادور به اینجا اومدم، جایی که فقط میشه با هواپیما رفت -- اونجا من با مردم بومی با نقاشی روی صورتشون جایی که فقط میشه با هواپیما رفت -- اونجا من با مردم بومی با نقاشی روی صورتشون و پرهای طوطی روی موهاشون بودم. جایی که مردم برای ممانعت از ورود شرکتهای نفتی ودور نگه داشتن جاده‌ها از جنگلهایشان، در مبارزه اند. جایی که مردم برای ممانعت از ورود شرکتهای نفتی ودور نگه داشتن جاده‌ها از جنگلهایشان، در مبارزه اند. آنها برای توسعه شیوه زندگی خودشان در جنگل، در دنیایی که پاکه، دنیایی که آلوده نشده، مبارزه میکنند. آنها برای توسعه شیوه زندگی خودشان در جنگل، در دنیایی که پاکه، دنیایی که آلوده نشده، مبارزه میکنند. دنیایی که آلوده نیست. و چیزی که خیلی برای من جالب بود، و چیزی که کاملا با چیزهایی که اینجا در TED راجع بهشون صحبت میکنیم سازگاری داره، اینه که، دقیقا وسط این جنگل‌های پرباران، پنل‌های انرژی خورشیدی وجود داشت -- برای اولین بار در آن بخش از اکوادور -- و اونها بیشتر برای بالا آوردن آب با پمپ بکار میرفتن که زنها مجبور نباشن برای آوردن آب به پایین برن. آب تصفیه میشد، ولی چون اونها باتری‌های زیادی داشتن، میتونستن الکتریسیته زیادی ذخیره کنن. آب تصفیه میشد، ولی چون اونها باتری‌های زیادی داشتن، میتونستن الکتریسیته زیادی ذخیره کنن. بنابراین همه خونه‌ها -- و فکر میکنم هشت خونه در اون جامعه کوچک بود -- میتونستن روشنایی داشته باشن بنابراین همه خونه‌ها -- و فکر میکنم هشت خونه در اون جامعه کوچک بود -- میتونستن روشنایی داشته باشن فکر میکنم عصرها، برای نیم ساعت. و رئیسشون هم، با زیورآلات شاهانه، با یه لپ تاپ کار میکرد. (خنده حاضرین) این مرد، بیرون از اونجا بوده، ولی برگشته، میگفت، "میدونی، ما یه دفعه به یه دوره جدیدی وارد شدیم، ما 50سال پیش از سفیدپوست‌ها بی خبر بودیم، میگفت، "میدونی، ما یه دفعه به یه دوره جدیدی وارد شدیم، ما 50سال پیش از سفیدپوست‌ها بی خبر بودیم، و حالا یه لپ تاپ داریم، و چیزهایی هست که میخوایم از دنیای مدرن یاد بگیریم. و حالا یه لپ تاپ داریم، و چیزهایی هست که میخوایم از دنیای مدرن یاد بگیریم. ما میخوایم درباره مراقبت‌های پزشکی بدونیم. ما میخوایم درباره کارهایی که دیگران میکنن بدونیم -- ما بهشون علاقمندیم. و ما میخوایم زبان‌های دیگه رو یاد بگیریم. ما میخوایم انگلیسی و فرانسوی و شاید چینی یاد بگیریم، و ما در زبان یاد گرفتم با استعدادیم." حالا اون با لپ تاپ کوچیکش اونجا نشسته، ولی داره با نیروی عظیم و فشارهایی که به سمتشون میاد مبارزه میکنه -- بخاطر قرض خارجی که اکوادور داره -- با فشارهای بانک جهانی، سازمان پول جهانی و البته آدم‌هایی که میخوان جنگل‌ها رو برای بیرون کشیدن نفت خراب کنن مبارزه میکنه. بنابراین، مستقیم از اونجا به اینجا اومدم. ولی، البته، حوزه واقعی تخصص من در فرهنگ و تمدن دیگری قرار داره -- ولی، البته، حوزه واقعی تخصص من در فرهنگ و تمدن دیگری قرار داره -- من واقعا نمیتونم اون رو تمدن بنامم. نوع دیگه‌ای از زندگی، نوع دیگه‌ای از بودن. ما قبل تر راجع به -- سخنرانی شگفت انگیز وید دیویس درباره فرهنگ‌های متفاوت مردم دنیا -- صحبت کردیم -- ما قبل تر راجع به -- سخنرانی شگفت انگیز وید دیویس درباره فرهنگ‌های متفاوت مردم دنیا -- صحبت کردیم -- ولی دنیا فقط از انسان‌ها تشکیل نشده، حیوانات دیگری هم وجود دارند. و من پیشنهاد میکنم که صدای قلمرو حیوانات رو به این کنفرانس TED بیاوریم، همونطور که من در سرتاسر دنیا اینکار رو میکنم. معمولا ما چندتا اسلاید، یا تکه‌ای از یک فیلم رو میبینیم، ولی این موجودات صداهایی دارند که معنی خاصی دارن. بنابراین، من میخوام بصورت یک شامپانزه در جنگل‌های تانزانیا به شما خوشامد گویی کنم -- بنابراین، من میخوام بصورت یک شامپانزه در جنگل‌های تانزانیا به شما خوشامد گویی کنم -- اووه، اووه ... اووه! (تشویق حاضرین) من دارم شامپانزه‌ها رو از سال 1960 در تانزانیا مطالعه میکنم. در طول این دوران تکنولوژی‌های مدرنی بوجود اومدن که واقعا روش‌هایی که بیولوژیست‌ها کارهاشون رو انجام میدن رو تغییر دادن. که واقعا روش‌هایی که بیولوژیست‌ها کارهاشون رو انجام میدن رو تغییر دادن. برای مثال، برای اولین بار، چند سال پیش، با جمع آوری مقدار کمی نمونه‌های مدفوع ما تونستیم اونها رو -- برای بدست آوردن پروفایل DNA -- آنالیز و بررسی کنیم خب برای اولین بار، ما عملا متوجه شدیم کدوم شامپانزه نر پدر کدوم بچه است. خب برای اولین بار، ما عملا متوجه شدیم کدوم شامپانزه نر پدر کدوم بچه است. چون شامپانزه‌ها جامعه خیلی بی قید و بندی از نظر مسائل جنسی دارن. بنابراین این اتفاق باعث میشه راه کاملا جدیدی در رابطه با تحقیق باز بشه. و ما داریم از GSI -- یه چیز جغرافیایی، GSI -- برای مشخص کردن محدوده شامپانزه‌ها استفاده میکنیم. -- میبینید که من خیلی به این وسیله‌ها وارد نیستم -- ولی داریم از تصویر برداری ماهواره‌ای استفاده میکنیم که نگاهی به جنگل زدایی‌ها در این منطقه داشته باشیم. و البته، پیشرفت‌هایی در زمینه مادون قرمز بوده، که میشه حیوانات رو در شب مشاهده کرد، و تجهیزات تصویربرداری ویدویی، و نوارهای ضبط دارن سبکتر و بهتر میشن. و تجهیزات تصویربرداری ویدویی، و نوارهای ضبط دارن سبکتر و بهتر میشن. خب در خیلی موارد، امروزه کارهایی میتونیم انجام بدیم که نمیتونستیم در سال 1960 بکنیم. خب در خیلی موارد، امروزه کارهایی میتونیم انجام بدیم که نمیتونستیم در سال 1960 بکنیم. مخصوصا وقتی شامپانزه‌ها و دیگر حیوانات با مغز بزرگ در اسارت مورد مطالعه قرار میگیرند، مخصوصا وقتی شامپانزه‌ها و دیگر حیوانات با مغز بزرگ در اسارت مورد مطالعه قرار میگیرند، تکنولوژی مدرن به ما در جستجو کردن برای سطوح بالای شناخت در بعضی از این حیوانات غیر انسانی کمک میکنه. تکنولوژی مدرن به ما در جستجو کردن برای سطوح بالای شناخت در بعضی از این حیوانات غیر انسانی کمک میکنه. خب ما امروزه میدونیم، اونها میتونن کارهایی رو انجام بدن که زمانی که من شروع کردم نشدنی به نظر میرسیدن. خب ما امروزه میدونیم، اونها میتونن کارهایی رو انجام بدن که زمانی که من شروع کردم نشدنی به نظر میرسیدن. خب ما امروزه میدونیم، اونها میتونن کارهایی رو انجام بدن که زمانی که من شروع کردم نشدنی به نظر میرسیدن. من فکر میکنم متخصص ترین شامپانزه از نظر کارایی بر اساس هوش و ذکاوت اونیه که اسم "آیAi " است در ژاپن-- اسمش به معنی عشق -- اونیه به اسم Ai در ژاپن-- اسمش به معنی عشق -- و اون یک همراه خیلی حساس و احساساتی داره که باهاش کار میکنه. اون عاشق کامپیوترشه -- اون گروه بزرگ دوستاش، آب بازی، درخت‌ها و همه چیز رو رها میکنه. اون گروه بزرگ دوستاش، آب بازی، درخت‌ها و همه چیز رو رها میکنه. و میاد پای این کامپیوتر میشینه -- مثل یه بازی ویدئویی برای یه بچه‌اس، اون مجذوبش شده. راستی اون 28 سالشه، و اون کارهایی با صفحه کامپیوترش و صفحه لمسی‌اش می کنه که از بیشتر انسانها سریعتر این کارها رو انجام میده. راستی اون 28 سالشه، و اون کارهایی با صفحه کامپیوترش و صفحه لمسی‌اش می کنه که از بیشتر انسانها سریعتر این کارها رو انجام میده. اون کارهای خیلی پیچیده‌ای انجام میده، من وقت نکردم برم پیششون، ولی چیز جالبی که این خانم داره اینه که اون دوست نداره اشتباه کنه. ولی چیز جالبی که این خانم داره اینه که اون دوست نداره اشتباه کنه. وقتی بد بازی میکنه، و نتیجه خوبی از بازیش نمیگیره، میاد و دستشو بالا میاره و به شیشه میزنه -- چون نمیتونه آزمونگر رو ببینه -- یعنی که یه دور دیگه میخواد بازی کنه. و میخواد تمرکز کنه -- اون پیش از این 20 دقیقه تمرکز کرده بوده، و الان دوباره میخواد از اول اینکار رو بکنه، و میخواد تمرکز کنه -- اون پیش از این 20 دقیقه تمرکز کرده بوده، و الان دوباره میخواد از اول اینکار رو بکنه، فقط برای خشنود شدن از اینکه ایندفعه بهتر انجامش بده. و غذا مهم نیست -- اون یه پاداش خیلی کوچکی میگیره، مثل یه کشمش به ازای هر جواب درست -- ولی حاضره بدون پاداش هم اینکار رو بکنه، اگراز قبل بهش بگی. خب حالا ما یه شامپانزه داریم که داره با کامپیوتر کار میکنه. شامپانزه‌ها، گوریل‌ها، اورانگوتان‌ها همچنین زبان نشانه انسان‌ها رو یاد میگیرن. ولی نکته اینجاست که وقتی من اولین بار سال 1960 در گومبه بودم -- خیلی خوب یادم میاد، خیلی واضح، انگار دیروز بود -- اولین بار، وقتی من داشتم از بین گیاهان و بوته‌ها رد میشدم، بیشتر شامپانزه‌ها داشتن هنوز از من فرار میکردن، هرچند بعضی‌هاشون داشتن عادت میکردن -- و من این شکل تاریک رو دیدم، که روی یه تپه ساخته شده توسط موریانه‌ها قوز کرده بود، و من دوربین دو چشمی ام رو بیرون آوردم. اون خوشبختانه، یک نر بالغ بود که من اسمش رو دیوید گریبرد گذاشتم -- و راستی علم اون روز میگفت نباید شامپانزه‌ها رو اسم گذاری کرد، اونها باید عددگذاری بشن، که علمی تره. و راستی علم اون روز میگفت نباید شامپانزه‌ها رو اسم گذاری کرد، اونها باید عددگذاری بشن، که علمی تره. بهرحال، دیوید گریبرد -- و من دیدم که اون داره قطعه‌هایی از سبزه‌ها رو برمیداره بهرحال، دیوید گریبرد -- و من دیدم که اون داره قطعه‌هایی از سبزه‌ها رو برمیداره و از اونها برای گرفتن موریانه‌ها که در آشیانه زیرین قرار داشتند استفاده میکنه. و نه فقط این -- بعضی وقتا هم یک شاخه پر برگ رو برمیداره و برگ‌هاش رو میکنه. و نه فقط این -- بعضی وقتا هم یک شاخه پر برگ رو برمیداره و برگ‌هاش رو میکنه. تغییر یک چیز برای تبدیل اون به چیزی که اون رو برای رسیدن به مقصود خاصی سازگار میکنه -- شروع ساختن ابزار. دلیل اینکه این خیلی مهیج بود و یک پیشرفت علمی حساب میشد این بود که در اون موقع فکر میکردن که فقط انسانها هستن که ابزار ساختند و از ابزار استفاده کردن. در اون موقع فکر میکردن که فقط انسانها هستن که ابزار ساختند و از ابزار استفاده کردن. وقتی من مدرسه میرفتم، ما به عنوان انسان، سازنده ابزار شناخته میشدیم. بنابراین وقتی لوئیس لیکی، مربی من، این خبر رو شنید، گفت، "اه، حالا باید انسان و ابزار رو از اول تعریف کنیم یا شامپانزه‌ها رو به عنوان انسان بپذیریم." گفت، "اه، حالا باید انسان، ابزار رو از اول تعریف کنیم یا شامپانزه‌ها رو به عنوان انسان بپذیریم." (خنده حاضرین) حالا ما میدونیم که فقط در گومبه، نه روش جداگانه از هم وجود داره که شامپانزه‌ها اشیاء جداگانه‌ای رو برای اهداف جداگانه استفاده میکنند. بیشتر از این، ما میدونیم که در قسمت‌های مختلف آفریقا، هر کجا که شامپانزه‌ها مورد مطالعه قرار گرفتن، بیشتر از این، ما میدونیم که در قسمت‌های مختلف آفریقا، هر کجا که شامپانزه‌ها مورد مطالعه قرار گرفتن، کاملا رفتارهای جداگانه‌ای در استفاده از ابزارها وجود داره. و چون به نظر میرسه که این الگوها از نسلی به نسل دیگه، از طریق مشاهده، و چون به نظر میرسه که این الگوها از نسلی به نسل دیگه، از طریق مشاهده، تقلید و تمرین، منتقل شده‌اند -- این تعریفی از فرهنگ انسانی است. چیزی که ما در طول این 40 سالی که من و دیگران که به بررسی شامپانزه‌ها چیزی که ما در طول این 40 سالی که من و دیگران که به بررسی شامپانزه‌ها و میمونهای بزرگ دیگر، و اونطور که من میگم، پستانداران دیگر با مغزها و سیستم‌های اجتماعی پیچیده پیدا کردیم و میمونهای بزرگ دیگر، و اونطور که من میگم، پستانداران دیگر با مغزها و سیستم‌های اجتماعی پیچیده پیدا کردیم ما متوجه شدیم از همه اینها گذشته، خط مشخصی که انسانها رو از دیگر حیوانات جدا کنه وجود نداره. ما متوجه شدیم از همه اینها گذشته، خط مشخصی که انسانها رو از دیگر حیوانات جدا کنه وجود نداره. این خطی بسیار باریکه. و این خط خیلی باریکتر میشه هروقت ما میبینیم حیوانات کارهایی رو انجام میدن که ما از سر خودخواهی فکر میکردیم فقط مخصوص انسانهاست. و این خط خیلی باریکتر میشه هروقت ما میبینیم حیوانات کارهایی رو انجام میدن که ما از سر خودخواهی فکر میکردیم فقط مخصوص انسانهاست. شامپانزه‌ها -- وقت نداریم که راجع به زندگی جالبشون بحث کنیم -- ولی اونها زمان کودکی بلندی دارن، پنج سال مکیدن و خوابیدن با مادرشون، ولی اونها زمان کودکی بلندی دارن، پنج سال مکیدن و خوابیدن با مادرشون، بعدش سه، چهار، یا پنج سال دیگه که از نظر احساسی بهش وابسته هستن، حتی وقتی که بچه بعدی متولد میشه. بعدش سه، چهار، یا پنج سال دیگه که از نظر احساسی بهش وابسته هستن، حتی وقتی که بچه بعدی متولد میشه. اهمیت یادگیری در اون زمان، وقتی که رفتارشون انعطاف پذیره -- و چیزهای خیلی زیادی برای یادگرفتن از اجتماع شامپانزه‌ها هست. رابطه گرم و صمیمی و قابل اتکاء دراز مدتی که در طول این دوره طولانی کودکی با مادر، رابطه گرم و صمیمی و قابل اتکاء دراز مدتی که در طول این دوره طولانی کودکی با مادر، و برادرها و خواهرها بوجود میاد، که میتونه در طول یک عمر باقی بمونه، میتونه تا 60 سال طول بکشه. که میتونه در طول یک عمر باقی بمونه، میتونه تا 60 سال طول بکشه. اونها در واقع میتونن بیشتر از 60 سال در اسارت زنده بمونن، بنابراین ما فقط 40 سال تحقیق در حیات وحش انجام دادیم. و ما متوجه شدیم که شامپانزه‌ها قابلیت دلسوزی و از خود گذشتگی دارن. ما در ارتباط برقرار کردن غیر گفتاری اونها -- که خیلی هم غنی یه -- می بینیم که اونها صداهای خیلی زیادی دارند، که در مواقع مختلفی ازشون استفاده میکنن، ولی همچنین اونها لمس کردن، فیگور گرفتن، ژشت گرفتن هم دارن، اونا چیکار میکنن؟ می بوسند، در آغوش میکشن، دست به دست همدیگه میدن. اونها با دست به پشت همدیگه میزنن، به همدیگه فخر میفروشن، دست همیدگه رو میفشارن -- مثل کاری که ما میکنیم -- و اونها این کارها رو در موقعیت و زمینه مشابهی مثل ما انجام میدن. اونها همکاری خیلی پیچیده ای دارن. بعضی وقت ها به شکار میرن -- نه خیلی زیاد ولی وقتی به شکار میرن همکاری پیچیده ای از خودشون نشون میدن، و شکار رو بین خودشون تقسیم میکنن. ما متوجه شدیم که اونها احساسات خودشون رو بروز میدن، مثل ما -- بعضی وقتا عینا مثل ما -- مثل اونهایی که ما از خودمون بروز میدیم مثل خوشحالی، ناراحتی، ترس و نومیدی. اونها رنج روحی رو هم مثل رنج جسمی میشناسن. و من به برای نشون دادن اطلاعاتی که اینها رو به شما ثابت کنه وقت ندارم، و من به برای نشون دادن اطلاعاتی که اینها رو به شما ثابت کنه وقت ندارم، فقط این رو میگم که در بهترین دانشگاه ها دانش آموزان باهوشی هستند، که دارن درباره احساسات و شخصیت حیوانات درس میخونن. ما میدونیم که شامپانزه ها و بعضی موجودات دیگه میتونن خودشون رو توی آینه تشخیص بدن -- شناخت خود در مقابل دیگری. اونها شوخ طبعی میکنن، و اینها چیزهاییه که بصورت سنتی از امتیازات ویژه انسان ها به حساب میومد. اونها شوخ طبعی میکنن، و اینها چیزهاییه که بصورت سنتی از امتیازات ویژه انسان ها به حساب میومد. ولی این به ما حرمت و احترام جدیدی رو میاموزه -- و این یک عزت و حرمت جدیده نه فقط برای شامپانزه ها، بلکه من پیشنهاد میکنم، برای بعضی از موجودات دیگری که ما این سیاره رو با اونها تقسیم کرده ایم. وقتی بلاخره آماده شدیم که قبول کنیم، ما تنها موجوداتی نیستیم که شخصیت و ذهن و از همه مهمتر احساسات داریم، بعدش ما به فکر ما تنها موجوداتی نیستیم که شخصیت و ذهن و از همه مهمتر احساسات داریم، بعدش ما به فکر استفاده ها و سوءاستفاده هایی میافتیم که روی این سیاره از اینهمه موجود با احساس و عاقل کردیم، استفاده ها و سوءاستفاده هایی میافتیم که روی این سیاره از اینهمه موجود با احساس و عاقل کردیم، این واقعا باعث شرمنده گی میشه، حداقل برای من. خب، نکته ناراحت کننده اینه که این شامپانزه ها -- که احتمالا بیشتر از هر موجود دیگه ای به ما فروتنی یاد دادن -- در حیات وحش دارن به سرعت نابود میشن. اونها دارن به دلیلی ناپدید میشن که شما که در این سالن هستید خیلی خوب میدونید. اونها دارن به دلیلی ناپدید میشن که شما که در این سالن هستید خیلی خوب میدونید. جنگل زدایی، رشد جمعیت انسانی که نیاز به سرزمین قابل سکونت بیشتری داره. اونها در حال نابودی اند چون چند شرکت تولید چوب و الوار برای بریدن درختها به جنگل ها میرن. اونها در حال نابودی اند چون چند شرکت تولید چوب و الوار برای بریدن درختها به جنگل ها میرن. اونها در قلب منطقه زندگیشون در آفریقا در حال ناپدید شدن هستند چون شرکت های عظیم چند ملیتی آمده اند و درخت ها رو برای ساختن جاده بریده اند -- مثل کاری که میخوان در اکوادور بکنن و جاهای دیگه ای که جنگل ها دست نخورده باقی موندن -- که الوارها یا نفت رو استخراج کنن. و این اتقاق در کنگو و دیگر جاهای دنیا باعث شده تجارت گوشت های حیوانات شکار شده رونق بگیره. یعنی با اینکه برای صدها، شاید هم هزاران سال، آدم هایی که در اون جنگل ها یا هرکجای دیگه با هماهنگی با دنیای اطرافشون زندگی میکردند و فقط به اندازه نیاز خودشون و خانواده شون حیوانات رو شکار میکردن -- با هماهنگی با دنیای اطرافشون زندگی میکردند و فقط به اندازه نیاز خودشون و خانواده شون حیوانات رو شکار میکردن -- حالا، یه دفعه، بخاطر جاده ها، شکارچیان میتونن از شهرها وارد بشن. اونها همه چیز رو با تیر میزنن، هر چیزی که تکون بخوره چیزی که بزرگتر از یه موش کوچیک باشه، اونها بوسیله خورشید خشکش میکنن یا دودی اش میکنن. حالا اونها امکان حمل و نقل دارن، اونها رو بار کامیون های حمل کننده الوار یا معدن میکنن و به شهر میبرن، جایی که بتونن بفروشن. و مردم بابت این نوع گوشت نسبت به گوشت های بومی خودشون پول بیشتری میدن، همونطور که از اسمش میاد -- از نظر فرهنگی مورد علاقه تره. و این پایدار نیست، و کمپ های الوار بری در جنگل ها نیاز به گوشت دارن، بنابراین کار شکار شکارچیان"پیگمی Pygmy"-( نژادی کوتاه قد در آفریقا) در کنگو که برای صدها سال در اونجا با روش شگفت انگیزشون زندگی کرده اند، خراب شده. که برای صدها سال در اونجا با روش شگفت انگیزشون زندگی کرده اند، خراب شده. به اونها اسلحه دادند، اونها برای کمپ های الوار بری کار میکنن و دستمزد میگیرن. فرهنگشون در حال نابودیه، و همینطور حیواناتی که اونها بهشون وابسته اند. بنابراین وقتی که کمپ های الوار بری جابجا میشن، چیزی باقی نمیمونه. ما قبلا راجع به از بین رفتن تنوع فرهنگ های انسانی صحبت کردیم، و من اتقاق افتادن این موضوع رو با چشمهای خودم دیدم. و منظره تاریک و وحشتناک آفریقا -- من عاشق آفریقا هستم، و ما در آفریقا چه چیزی میبینیم؟ ما جنگل زدایی میبینیم، ما گسترش کویر رو میبینیم، ما گرسنگی عظیم رو میبینیم، ما بیماری و گسترش جمعیت رو در ناحیه هایی میبینیم که در منطقه مشخصی از اونجا تعداد آدم هایی که زندگی میکنن بیشتر از چیزیه که میتونه در خودش جا بده، که در منطقه مشخصی از اونجا تعداد آدم هایی که زندگی میکنن بیشتر از چیزیه که میتونه در خودش جا بده، و اونها فقیر تر از اونی هستن که بتونن از جای دیگه غدا بخرن. آیا مردمی که دیروز درباره شون شنیدیم، مردم" ایستر ایلند Easter Island"- (جزیره درجنوب اقیانوس آرام)، که آخرین درخت خودشون رو بریدند -- اونها احمق بودن؟ نمیدونستن چه اتفاقی داره میافته؟ البته که میدونستن، ولی اگه شما فقر فلج کننده رو در بعضی از قسمت های دنیا میدیدین البته که میدونستن، ولی اگه شما فقر فلج کننده رو در بعضی از قسمت های دنیا میدیدین سوال و مساله این نیست که -- درختها رو برای فردا نگه داریم. بلکه اینه که چطوری میخوام امروز خانواده ام رو سیر کنم؟ ممکنه بتونم از این آخرین درخت چند دلاری گیر بیارم که میتونه کمکمون کنه کمی بیشتر ادامه بدیم، ممکنه بتونم از این آخرین درخت چند دلاری گیر بیارم که میتونه کمکمون کنه کمی بیشتر ادامه بدیم، بعدش دعا میکنیم اتفاقی بیافته که ما رو از عاقبت اجتناب ناپذیرمون نجات بده." بعدش دعا میکنیم اتفاقی بیافته که ما رو از عاقبت اجتناب ناپذیرمون نجات بده." بنابراین این یک تصویر تاریک و ترسناکه. یک قابلیت ای که ما داریم، که ما رو خیلی از شامپانزه ها یا دیگر موجودات زنده متمایز میکنه، یک قابلیت ای که ما داریم، که ما رو خیلی از شامپانزه ها یا دیگر موجودات زنده متمایز میکنه، این سیستم پیچیده زبان محاوره ای ماست -- زبانی که بوسیله اون میتونیم با بچه ها درباره چیزهایی که اینجا وجود ندارند صحبت کنیم. زبانی که بوسیله اون میتونیم با بچه ها درباره چیزهایی که اینجا وجود ندارند صحبت کنیم. میتونیم راجع به گذشته دور، برنامه های آینده های دوردست صحبت کنیم، و درباره ایده هامون با همدیگه بحث کنیم، میتونیم راجع به گذشته دور، برنامه های آینده های دوردست صحبت کنیم، و درباره ایده هامون با همدیگه بحث کنیم، بنابراین ایده ها میتونن از دانش و شعور جمع شده در یک گروه رشد کنن. میتونیم این کار رو با صحبت کردن با همدیگه انجام بدیم، میتونیم بوسیله ویدئو، میتونیم توسط یه نوشته انجام بدیم. و ما داریم از این قدرت عظیم که به ما اجازه میده ناظرین دانا و خردمندی باشیم، سوءاستفاده میکنیم، و داریم ازش برای نابود کردن دنیا استفاده میکنیم. در مناطق پیشرفته دنیا یه جورایی، اوضاع بدتره، چون دسترسی ما به اطلاعات کارهای احمقانه ای که داریم میکنیم بالاست. چون دسترسی ما به اطلاعات کارهای احمقانه ای که داریم میکنیم بالاست. میدونید، ما داریم بچه هایی رو به دنیا میاریم، که در خیلی از نقاط، آب داره مسمومشون میکنه؟ میدونید، ما داریم بچه هایی رو به دنیا میاریم، که در خیلی از نقاط، آب داره مسمومشون میکنه؟ و هوا، و غذایی که از زمین آلوده حاصل شده داره بهشون آسیب میرسونه. و هوا، و غذایی که از زمین آلوده حاصل شده داره بهشون آسیب میرسونه. و این فقط در کشورهای در حال توسعه دوردست نیست، این اتفاق داره همه جا میافته. میدونید که همه ما در بدن‌هامون 50نوع ماده شیمیایی داریم که در 50 سال پیش وجود نداشتن؟ میدونید که همه ما در بدن‌هامون 50نوع ماده شیمیایی داریم که در 50 سال پیش وجود نداشتن؟ و خیلی از این مریضی ها، مثل آسم و بعضی از سرطان ها، در جاهایی که ما زباله های کثیف و مسموم رو میریزیم در حال زیاد شدن هستن. و بعضی از سرطان ها، در جاهایی که ما زباله های کثیف و مسموم رو میریزیم در حال زیاد شدن هستن. ما داریم در سرتاسر دنیا به خودمون آسیب میزنیم، و همچنین به حیوانات و به خود طبیعت آسیب میزنیم. طبیعت که مثل مادری ما رو بوجود آورد. طبیعت مادر، جایی که به نظر من ما باید وقتمون بگذرونیم، جایی که درخت و گل و پرنده وجود داره برای پیشرفت و توسعه روانی بهتر خودمون. و حالا، صدها و صدها بچه در کشورهای پیشرفته هستند که هیچوقت طبیعت رو ندیدن، و حالا، صدها و صدها بچه در کشورهای پیشرفته هستند که هیچوقت طبیعت رو ندیدن، چون اونها در فضایی سیمانی بزرگ شدن و همه چیز رو از طریق واقعیت مجازی بلدن، چون اونها در فضایی سیمانی بزرگ شدن و همه چیز رو از طریق واقعیت مجازی بلدن، بدون هیچ شانسی که برن زیر آفتاب لم بدن، یا به جنگل برن، و نور خال خالی ای رو ببینن که داره از سایبان بالای سرشون پایین میاد. میدونید، چون من داشتم اطراف دنیا مسافرت میکردم، باید جنگل رو ترک میکردم -- جایی که عشق میکنم توش باشم. من باید این شامپانزه های جالب رو با شاگردان و کارمندهای اونجا تنها میگذاشتم که به مطالعاتشون ادامه بدن من باید این شامپانزه های جالب رو با شاگردان و کارمندهای اونجا تنها میگذاشتم که به مطالعاتشون ادامه بدن چون، وقتی فهمیدم که اونها در طول 100 سال از دو میلیون به 150,000تا کاهش پیدا کردن، چون، وقتی فهمیدم که اونها در طول 100 سال از دو میلیون به 150,000تا کاهش پیدا کردن، متوجه شدم که باید جنگل رو رها کنم تا هرکاری میتونم برای زیاد کردن آگاهی مردم در سرتاسر دنیا انجام بدم. متوجه شدم که باید جنگل رو رها کنم تا هرکاری میتونم برای زیاد کردن آگاهی مردم در سرتاسر دنیا انجام بدم. و هرچی که من بیشتر راجع به مساله شامپانزه ها صحبت کردم، بیشتر متوجه این واقعیت شدم که همه چی به هم مربوطه، و مشکلات کشورهای در حال توسعه بیشتر نتیجه حرص و طمع کشورهای بیشرفته است، و مشکلات کشورهای در حال توسعه بیشتر نتیجه حرص و طمع کشورهای بیشرفته است، و همه چی داشت دست به دست هم میداد، و -- بی معنی، شما گفتید امید در معنی نهفته است -- بی معنی بودن رو میساخت. و همه چی داشت دست به دست هم میداد، و -- بی معنی، شما گفتید امید در معنی نهفته است -- بی معنی بودن رو میساخت. دیروز یکنفر پرسید ما چیکار می کنیم؟ دیروز یکنفر پرسید ما چیکار می کنیم؟ و در حالی که سفر میکردم، مرتبا" جوانانی رو میدیدم که امیدشون رو از دست داده بودن. اونها غمگین بودن، اونها حس میکردن، "خب اصلا مهم نیست که ما چه کاری میکنیم، میخوریم، مینوشیم و خوشحالیم، فردا خواهیم مرد. اونها حس میکردن، "خب اصلا مهم نیست که ما چه کاری میکنیم، میخوریم، مینوشیم و خوشحالیم، فردا خواهیم مرد. همه چی ناامید کننده اس -- ما همش داریم توسط رسانه ها این ها رو میشنویم." بعدش کسانی رو دیدم که عصبانی بودند، عصبانیتی که میتونه به خشونت منتهی بشه، بعدش کسانی رو دیدم که عصبانی بودند، عصبانیتی که میتونه به خشونت منتهی بشه، و همه ما با این موضوع آشنا هستیم. و من سه نوه کوچیک دارم، و وقتی که بعضی از این دانش آموزان من در دبیرستان یا دانشگاه به من میگن، "ما عصبانی هستیم"، و وقتی که بعضی از این دانش آموزان من در دبیرستان یا دانشگاه به من میگن، "ما عصبانی هستیم"، یا میگن "ما از پر از ناامیدی هستیم چون ما حس میکنیم شما آینده ما رو فروختین، و ما دیگه کاری نمیتونیم راجع بهش بکنیم." یا میگن "ما از پر از ناامیدی هستیم چون ما حس میکنیم شما آینده ما رو فروختین، و ما دیگه کاری نمیتونیم راجع بهش بکنیم." و من توی چشمای نوه هام نگاه کردم، و درباره آسیب هایی که ما به زمین، از وقتی که من هم سن و سال اونا بود زدیم فکر کردم. من این شرمندگی عمیق رو حس میکنم، و بخاطر همینه که در سال 1991 در تانزانیا، یه برنامه ای رو به اسم Roots and Shoots (ریشه ها و جوانه ها) شروع کردم. یه سری بروشور کوچیک بیرون هست، اگر کسی از شماها به هرصورتی ربطی به بچه ها و مراقبت از آینده شون داره، ازتون خواهش میکنم این بروشور ها رو برداره. و این برنامه Roots and Shoots (ریشه ها و جوانه ها) برنامه ای برای امیده. ریشه ها زیرساخت قوی ای رو میسازن. جوانه ها به نظر کوچک و ناچیز میان، ولی برای رسیدن به خورشید میتونن آجرهای دیوارها رو پشت سر بزارن. به آجرهای دیوارها به عنوان همه مشکلاتی نگاه کنید که ما به این سیاره تحمیل کرده ایم. به آجرهای دیوارها به عنوان همه مشکلاتی نگاه کنید که ما به این سیاره تحمیل کرده ایم. بعد، شما میبینید، این یک پیغام امیدواریه. صدها و صدها جوان سرتاسر دنیا میتونن از این دیوار بگذرند، و میتونن این رو تبدیل به دنیای بهتری کنن. صدها و صدها جوان سرتاسر دنیا میتونن از این دیوار بگذرند، و میتونن این رو تبدیل به دنیای بهتری کنن. و مهمترین پیغام Roots and Shoots(ریشه ها و جوانه ها) اینه که هر فرد میتونه باعث بوجود اومدن تغییر بشه. و مهمترین پیغام Roots and Shoots (ریشه ها و جوانه ها) اینه که هر فرد میتونه باعث بوجود اومدن تغییر بشه. هر فرد نقشی رو برای بازی کردن به عهده داره. هر کدوم از ما هر روز بر دنیای اطراف ما تاثیر میزاره، و شما دانشمندها میدونید که بهرحال نمیشه بی تاثیر بود -- حتی اگر کسی تمام روز رو در رختخواب باشه، داره با اکسیژن نفس میکشه و CO2 تولید میکنه، و شایدم به توالت بره، و چیزایی شبیه این. و CO2 تولید میکنه، و شایدم به توالت بره، و چیزایی شبیه این. شما باعث تغییر در این دنیا میشوید. بنابراین برنامه Roots and Shoots(ریشه ها و جوانه ها) جوانان رو در سه نوع پروژه درگیر میکنه. بنابراین برنامه Roots and Shoots(ریشه ها و جوانه ها) جوانان رو در سه نوع پروژه درگیر میکنه. و اینها پروژه هایی هستند برای بهتر کردن دنیای اطراف اونها. یکی برای نشان دادن مراقبت و علاقه به گروه انسانی خودمون. یکی برای حیوانها، شامل حیوانات اهلی -- و باید بگم، من هرچی از رفتار حیوانات حتی قبل از زماینکه به گمبه و کنار شامپانزه ها برم یاد گرفتم رو از سگم، Rusty( راستی) یاد گرفتم. من هرچی از رفتار حیوانات حتی قبل از زماینکه به گمبه و کنار شامپانزه ها برم یاد گرفتم رو از سگم، Rusty( راستی) یاد گرفتم. که رفیق و همراه بچی گی من بود. و یه جورایی پروژه سوم، چیزی برای محیط اطرافه. خب کارایی که بچه ها میکنن اول از همه به اینکه چند سالشونه مربوطه -- و ما الان محدوده پیش مدرسه ای تا دانشگاه رو پوشش میدیم. به اینکه داخل شهر زندگی میکنن یا توی روستا مربوطه. به اینکه پولدارن یا فقیرن مربوطه. به اینکه در کدوم بخش یا ناحیه زندگی میکنن، مثلا، کدوم بخش از آمریکا مربوطه. ما الان در همه ایالتها فعالیت داریم و مشکلات فلوریدا با مشکلات نیویورک فرق دارن. ما الان در همه ایالتها فعالیت داریم و مشکلات فلوریدا با مشکلات نیویورک فرق دارن. به اینکه در کدوم کشور زندگی میکنن مربوطه -- و ما الان در بیشتر از 60 کشور در قالب 5,000 گروه فعال حضور داریم -- و گروه هایی در سرتاسر جاها هستند که من ازشون خبردار میشم که من اصلا نمیشناختمشون، چون بچه ها دارن در برنامه ها حاضر میشن و خودشون اون رو انتشار میدن. که من اصلا نمیشناختمشون، چون بچه ها دارن در برنامه ها حاضر میشن و خودشون اون رو انتشار میدن. چرا؟ چون اونها اون رو قبول کردند، و اونها کسانی هستند که باید تصمیم بگیرن میخوان چیکار کنن. این چیزی نیست که پدر مادراشون بهشون بگن، یا معلماشون بهشون بگن. اون هم موثره، ولی اگر خودشون تصمیم بگیرن، "ما میخوایم این رودخانه رو تمیز کنیم و ماهی هایی که قبلا توش بودن رو بهش برگردونیم. "ما میخوایم این رودخانه رو تمیز کنیم و ماهی هایی که قبلا توش بودن رو بهش برگردونیم. ما میخوایم این ناحیه رو از خاک سمی پاک کنیم و یک باغ ارگانیک داشته باشیم. ما میخوایم این ناحیه رو از خاک سمی پاک کنیم و یک باغ ارگانیک داشته باشیم. ما میخوایم بریم با آدم های مسن وقت بگذرونیم و داستانهاشون رو بشنویم و تاریخ شفاهی اونها رو ثبت کنیم. ما میخوایم بریم با آدم های مسن وقت بگذرونیم و داستانهاشون رو بشنویم و تاریخ شفاهی اونها رو ثبت کنیم. ما میخوایم بریم و در یک پناهگاه سگ ها کار کنیم. ما میخوایم درباره حیوانات یاد بگیریم. ما میخوایم... " میدونید، این ها همینطور ادامه داره، و این خیلی برای من امیدوار کننده اس. همینطور که من 300 روز در سال مسافرت میکنم، همه جا یک گروه از Roots and Shoots (ریشه ها و جوانه ها) در رده سنی مختلف وجود داره. همه جا بچه هایی با چشمانی که برق میزنه هستن که میگن، "به تغییراتی که ما بوجود آوردیم نگاه کنید." و حالا تکنولوژی هم بهش اضافه شده، چون با ابزار جدید ارتباط برقرار کردن بصورت الکترونیکی این بچه ها میتونن در سرتاسر دنیا با همدیگه ارتباط برقرار کنن. و اگر کسی علاقه داره به ما کمک کنه، ما کلی ایده داریم ولی به کمک نیاز داریم -- ما برای درست کردن سیستم صحیح احتیاج به کمک داریم که به این جوانان کمک کنه بتونن شور و هیجانشون رو با همدیگه ارتباط بدن. همچنین -- و این خیلی مهمه -- نومیدی شون رو با همدیگه ارتباط بدن، که بگن، "ما این رو امتحان کردیم و نشد، باید چیکار کنیم؟" و بعدش، یه گروه دیگه ای به این ها جواب بده که مثلا ممکنه در آمریکا، یا شایدم گروهی در اسرائیل باشه، و بعدش، یه گروه دیگه ای به این ها جواب بده که مثلا ممکنه در آمریکا، یا شایدم گروهی در اسرائیل باشه، بگه "بله، شما اون رو مقداری نادرست انجام دادین. اینطوری باید انجامش بدین." فلسفه خیلی ساده ای داره. ما معتقد به خشونت نیستیم. بدون خشونت، بدون بمب، بدون سلاح. اونها روش های حل مشکلات نیستند. خشونت به خشونت منتهی میشه، حداقل در دیدگاه من. بنابراین ما چگونه میتونیم مشکلات رو حل کنیم؟ ابزار حل کردن مشکلات آگاهی و درک هستند. واقعیت ها را بدانید، ولی ببینید چطوری در کل قضیه قرار میگیرن. سخت کوشی و ایستادگی -- منصرف نشوید -- و عشق و دلسوزی ما رو به سمت احترام قائل شدن برای زندگی هدایت میکنه. سخت کوشی و ایستادگی -- منصرف نشوید -- و عشق و دلسوزی ما رو به سمت احترام قائل شدن برای زندگی هدایت میکنه. چند دقیقه بیشتر؟ دو، یک؟ کریس اندرسون: یک -- یک تا دو دقیقه. جین گودآل: دو، دو، من دو دقیقه رو میخوام. (خنده حاضرین) تو میخوای بیای و من رو از این بالا بکشی پایین؟ (خنده حاضرین) بهرحال -- پس اساسا، Roots and Shoots (ریشه ها و جوانه ها) داره شروع میکنه به تغییر دادن زندگی جوانان. این چیزیه که من دارم بیشتر انرژی ام رو صرفش میکنم. و من معتقدم که یک گروه مثل این میتونه اثر خیلی عظیمی داشته باشه، نه بخاطر اینکه شما میتونید تکنولوژی در اختیار ما بزارید، بلکه بخاطر اینکه خیلی از شماها بچه دارین. و اگر شما این برنامه رو ببرید، و اون رو به بچه تون بدید، اونها فرصت خوبی دارن که برن و کار خوبی انجام بدن، چون اونها پدر و مادرهای خوبی مثل شما دارن. و کاملا مشخصه که تلاش کردن برای بهتر کردن این دنیا چقدر برای شما مهمه. و کاملا مشخصه که تلاش کردن برای بهتر کردن این دنیا چقدر برای شما مهمه. این خیلی دلگرم کننده است. ولی بچه ها از من میپرسن -- و این از دو دقیقه بیشتر طول نمیکشه، قول میدم -- بچه ها میگن، "دکتر جین، آیا شما واقعا نسبت به آینده خوشبین هستید؟ شما که مسافرت میکنید و اینهمه چیزهای وحشتناک رو که دارن اتفاق میافتن رو میبینید." اول از همه، مغز انسان -- من لازم نیست چیزی راجع به اون بگم. حالا که ما از مشکلات در سرتاسر دنیا اطلاع داریم، مغزهای انسانهایی مثل شماها داره برای حل اون مشکلات برانگیخته میشه. و ما درباره اون خیلی صحبت کرده ایم. دوم حالت ارتجاعی طبیعت. ما میتونیم یک رودخانه رو از بین ببریم، و ما دوباره میتونیم اون رو به زندگی برگردونیم. ما میتونیم یک رودخانه رو از بین ببریم، و ما دوباره میتونیم اون رو به زندگی برگردونیم. ما میتونیم شاهد ویرانی یک منطقه باشیم، و اون میتونه دوباره با گذشت زمان و اندکی کمک به شکوفایی مجدد برسه. و سوم، آخرین سخنران راجع بهش صحبت کرد -- یا یکی قبل از اون، درباره روح رام نشدنی انسانها صحبت کرد. ما در میان شگفت انگیزترین آدم ها زندگی میکنیم که کارهایی میکنن که به نظر نشدنی میاد. ما در میان شگفت انگیزترین آدم ها زندگی میکنیم که کارهایی میکنن که به نظر نشدنی میاد. نلسون ماندلا -- من یک قطعه از سنگ آهکی از زندان جزیره Robben ( روبن)، که او 27 سال در آنجا رنج کشید را برداشتم، نلسون ماندلا -- من یک قطعه از سنگ آهکی از زندان جزیره Robben(روبن)، که او 27 سال در آنجا رنج کشید را برداشتم، و از اونجا با مقدار خیلی کمی تلخی و ناراحتی بیرون اومد، و او تونست مردمش رو بدون بوجود اومدن خونریزی از وحشت آپارتاید رهبری کنه. و از اونجا با مقدار خیلی کمی تلخی و ناراحتی بیرون اومد، و او تونست مردمش رو بدون بوجود اومدن خونریزی از وحشت آپارتاید رهبری کنه. حتی بعد از 11 سپتامبر -- و من در نیویورک بودم و من ترس رو حس کردم -- هرچند، رشادت های انسانی و عشق و ترحم زیادی هم وجود داشت، و من ترس رو حس کردم -- هرچند، رشادت های انسانی و عشق و ترحم زیادی هم وجود داشت، و بعدش وقتی من به اطراف شهر رفتم و ترس رو حس کردم -- ترسی که باعث شده بود مردم حس کنند دیگه نمیتونن درباره محیط اطراف نگران باشن، ترسی که باعث شده بود مردم حس کنند دیگه نمیتونن درباره محیط اطراف نگران باشن، در این زمینه اونها وطن پرست به نظر نمیرسیدند -- و من داشتم سعی میکردم که اونها رو دلگرم کنم، یه نفر یک نقل قول کوتاه از مهاتما گاندی به نظرش اومد، "اگر شما به گذشته تاریخ انسانها نگاه کنید، خواهید دید که همه رژیم های شریر مغلوب خوبی و درستی شده اند." "اگر شما به گذشته تاریخ انسانها نگاه کنید، خواهید دید که همه رژیم های شریر مغلوب خوبی و درستی شده اند." و بعد از اون یک خانم این زنگوله کوچک رو به من داد، و من میخوام با این نکته سخنرانی رو تموم کنم. اون خانم گفت، "وقتی داری راجع به امید و صلح صحبت میکنی، این زنگ رو به صدا بیار، این زنگ از آهن یک مین خنثی شده از مناطق کشت و کشتار Pot pot( پات پات- نخست وزیراسبق کامبوج) ساخته شده -- این زنگ از آهن یک مین خنثی شده از مناطق کشت و کشتار Pot pot ساخته شده -- یکی از شریر ترین رژیم های تاریخ انسانی -- جایی که آدم ها دارن شروع میکنن به دوباره ساختن زندگی شون بعد فروپاشی اون رژیم. جایی که آدم ها دارن شروع میکنن به دوباره ساختن زندگی شون بعد فروپاشی اون رژیم. پس، بله، امید وجود داره، و امید کجاست؟ آیا اون پیش سیاستمدارهاست؟ اون در دستان ماست. اون در دستان شما و دستان من و در دستان بچه های ماست. اون در دستان شما و دستان من و در دستان بچه های ماست. اون واقعا به ما بستگی داره. ما کسانی هستیم که میتونیم تغییر بوجود بیاریم. اگر ما طوری زندگی کنیم که بطور خودآگاه کمترین جای پای ممکن رو روی محیط اطراف بزاریم، اگر ما طوری زندگی کنیم که بطور خودآگاه کمترین جای پای ممکن رو روی محیط اطراف بزاریم، اگر چیزهایی رو تهیه کنیم که تهیه کردنشون از نظر اخلاقی صحیحه و اونهایی که از نظر اخلاقی تهیه کردنشون صحیح نیست رو تهیه نکنیم، میتونیم یک شبه دنیا رو تغییر بدیم.